12 - شيخ طائفه ، به طورى كه در امالى وى به فرزندش آمده است ، به اسناد خود از محمّد بن جبله كوفى روايت كرده است كه گفت : سيد بن محمّد حميرى و جعفر بن عفان طايى در نزد ما گرد آمدند . سيّد به وى گفت : واى بر تو ! آيا دربارهء دودمان محمّد چنين بدگويى مىكنى كه :
ما بال بيتكم يخرّب سقفه * و ثيابكم من ارذل الاثواب
جعفر گفت : بد نگفتهام ، سيّد گفت : اگر نمىتوانى خوب ثنا كنى دستكم خاموش بمان ، آيا خاندان محمّد را چنين توصيف مىكنند ؟ . اما ترا معذور مىداريم . طبع و كار شاعرى و منتهاى انديشهء تو همين بوده است . من قصيدهاى سرودهام كه زشتى مدح ترا از ساحت آنان بر طرف مىكند و آن چنين است :
- قسم به خداوند و نعمتهاى او . ( و انسان مسئول سخنان خويشتن است ) كه نهاد على بن ابى طالب بر پارسايى و نيكويى سرشته شده است .
- و او امامى است كه بر همهء امّت برترى دارد . و او قائل و قاصد حق است و به باطل نمىگرايد .
- آنگاه كه ميدان جنگ نيزهها را به نمايش مىآورد و مردان مرد از رفتن به ميدان باز مىايستند ؛ او به سوى حريف مىشتابد . و شمشيرى برنده و كشيده در دست دارد .
- و به شيرى مىماند كه از بيشه درآمده و ميان فرزندان خود به راه افتاده است .
- على مردى است كه ميكائيل و جبرئيل در شب بدر بر وى سلام دادند .
- ميكائيل با هزار فرشته و جبرئيل نيز با هزار فرشته و پس از اين دو اسرافيل نيز كه در شب بدر به يارى پيغمبر آمده بودند - چنان كه طير ابابيل به حمايت از خانهء خدا - چون با على روبرو شدند به وى سلام كردند .
- و اين است نشان بزرگداشت و اعظام نسبت به على .
اى جعفر ! دربارهء على اينچنين بايد سخن گفت و مانند شعر ترا بايد براى درماندگان و بيچارگان گفت . جعفر سر سيّد را بوسيد و گفت : اى ابا هاشم ! تو رئيسى و ما پيرو . اين حديث را ابو جعفر طبرى در جزء دوّم بشارة المصطفى از شيخ ابى على ابن شيخ الطايفه