سيّد كافر است . به محضر امام آمد و گفت : اى سرور من ! آيا من با شدت محبتى كه به شما دارم و دشمنىهايى كه با دشمنان شما كردهام ، كافرم ؟ امام فرمود : اين دوستى و دشمنى براى تو سودى نخواهد داشت چه تو به امام روزگار و زمان خود كافرى ، آنگاه دست سيّد را گرفت و او را به داخل خانهاى كه در آن گورى بوده ، برد و دو ركعت نماز گزارد و سپس با دست مباركش بر قبر زد ، گور شكافته شد و شخصى بيرون آمد كه خاك از سرورويش مىريخت . امام صادق به او فرمود : كيستى ؟ گفت : من محمّد بن على مسمّى به ابن حنفيّهام فرمود : من كيستم ؟ گفت : تو جعفر بن محمّد امام روزگار و زمان خويشى ، سيّد از آن خانه بيرون آمد و سرودن گرفت :
تجعفرت باسم اللّه فيمن تجعفر !
و در كتاب اخبار السيّد است كه مؤمن الطاق با سيّد دربارهء ابن حنفيه به مناظره نشست و بر او غلبه يافت و سيد چنين سرود :
- من پسر خوله ( محمّد حنفيه ) را بىآنكه با وى كينهاى داشته باشم رها كردم ،
- چه من شيفته و دلباختهء اين خاندان و حافظ غيب ابن خولهام ،
- ليكن به آيين امام صادق عليه السّلام روى آوردهام ، چه او پيشوايى هاشمى نسب و نور خداوند روزىرسان است .
- خدا به بركت وجود او بندگان را رسيدگى مىفرمايد و بلاغت را در سخنوران پديد مىآورد .
- برهان امامتش آشكار شد ، و من به آيين او گرويدم و چون آن نادانى نبودم كه پس از آشكارايى هدايت ، روى به حبتر و ابى حامق آرد .
طايى گفت : آفرين . اينك به راه آمدى و به كمال بلوغ رسيدى و در جايگاهى از خير و جنّت ، جا و موضع گرفتى . و سيّد سرودن گرفت :
تجعفرت بسم اللّه و اللّه اكبر . . .
آنگاه پنج بيت از اين قصيده را ياد كرده و سپس شش بيت از آن قصيده مذكور سيّد را آورده و گفته است : سيّد دربارهء آن امام اين اشعار را سروده است :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٧٤