سرايندگان سيادت پيدا كرد .
وى گويندهء اين شعر است :
أيا ربّ إنّى لم أرد بالذي به * مدحت عليّا غير وجهك فارحم
- پروردگارا ! من در ستايش از على عليه السّلام چيزى جز خشنودى تو نخواستهام ، پس بر من رحمت آر .
و خوابى را كه ابو الفرج و مرزبانى از خود او در گزارش زندگيش روايت كردهاند ، مصدّق شعر اوست . وى گفته است : پيغمبر را در باغى خشك و خالى كه در آن نخلى بلند ديده مىشد به خواب ديدم ، در كنار آن باغ زمينى چون كافور بود كه در آن درختى ديده نمىشد . پيغمبر فرمود : مىدانى اين نخل از كيست ؟ گفتم نه ، يا رسول اللّه . فرمود : از آن امرء القيس پسر حجر است . آن را بركن و در اين زمين به كار و من چنين كردم . پس از آن به نزد ابن سيرين آمدم و خواب خود را براى او بازگفتم : گفت آيا شعر مىگويى ؟
گفتم : نه ، گفت : به زودى شعرى چون شعر امرء القيس خواهى سرود . امّا اشعار تو دربارهء خاندانى نيكوكار و پاكنهاد است .
شعر سيّد همانطور كه ابو الفرج گفته است ، هيچگاه از ستايش بنى هاشم يا ذمّ كسانى كه به نظر وى مخالف آنان بودهاند ، خالى نيست . وى از موصلى و او از عمّش روايت كرده است كه گفت 2300 قصيده از سيّد در مدح بنى هاشم فراهم آوردم و پنداشتم كه به جمعآورى اشعار وى دست يافتهام تا آنكه روزى مردى ژنده و كهنهپوش به مجلس من درآمد و از من برخى از اشعار سيّد را شنيد او نيز سه قصيده از قصايد سيّد را كه من نداشتم خواند . پيش خود گفتم : اگر اين مرد تمام قصايدى را كه من از سيّد دارم مىدانست و آنگاه آنچه من فراهم نياوردهام مىخواند ، شگفت مىنمود ، عجيبتر اين است كه او از آن اشعار ، آگاهى نداشت و فقط آنچه را كه خود به ياد داشت ، خواند . در اين هنگام ، دريافتم كه شعر سيّد را نمىتوان برشمرد و همه را فراهم آورد . « 1 »
ابو الفرج گفته است : سيد به نزد اعمش سليمان بن مهران ( م 148 ) ، مىآمد و فضايل
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 236 و 237 .