- سرانجام شر زهر كشنده اين مار خزنده در كفش ، از ابى الحسن على دفع شد . « 1 »
مرزبانى گفته است : سيّد پس از خواندن اين اشعار اسبش را به حركت آورد و زمامش را گرداند و اسب و هرچه كه با خود داشت به كسى كه اين خبر را روايت كرده بود ، داد و گفت : من در اينباره شعرى نگفته بودم . مرزبانى 11 بيت از تشبيب اين قصيده را ياد كرده است كه ابو الفرج غير از اين بيت كه مطلع قصيده است نياورده :
صبوت الى سليمى و الرباب * و ما لأخى المشيب و للتّصابي
ابو الفرج گفته است : امّا خبر عقابى كه كفش على بن ابى طالب عليه السّلام را ربود ، احمد بن محمّد بن سعيد همدانى براى من بازگو كرد و گفت : جعفر بن على بن نجيح مرا حديث كرد و گفت : ابو عبد الرحمن مسعودى از ابى داود طهوى از ابى زغل مرادى ما را خبر داد و گفت : روزى على بن ابى طالب عليه السّلام برخاست كه براى نماز وضو بگيرد . پس كفشش را درآورد و در اين هنگام افعى در آن خزيد و چون على برگشت كه كفشش را بپوشد عقابى به زير آمد و آن را برداشت و به بالا برد و سپس انداخت و افعى از آن بيرون پريد .
و مانند اين حديث را دربارهء پيغمبر نيز روايت كردهاند .
ابن معتز گفته است : سيّد استادترين افراد در به شعر كشيدن احاديث و اخبار و مناقب بود و نماند فضيلتى از على بن ابى طالب عليه السّلام ، مگر آنكه آن را به شعر درآورد . و حضور در انجمنى كه در آن از خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله سخن بميان نمىآمد وى را خسته مىكرد و با محفلى كه از ياد آنان خالى بود انس نداشت . « 2 »
ابو الفرج از حسن بن على بن حرب بن ابى اسود دوئلى روايت كرده است كه گفت :
ما در خدمت ابى عمرو ابن ابى العلاء نشسته بوديم و از سيّد گفتگو مىكرديم او خود آمد و نزد ما نشست ، ساعتى را در ذكر زرع و نخل فرو رفتيم ناگاه سيد برخاست ، گفتيم :
اى ابا هاشم چرا برخاستى ؟ گفت :
- خوش ندارم در انجمنى كه در آن ذكر فضيلت آل محمّد نيست ، بمانم .
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 257 ، ابيات ديگرى در اينباره از اخبار السيّد مرزبانى نقل كرده است .
( 2 ) . طبقات ، ابن معتز 7 .