تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
راه ابرمردان انداخت اگر مذهب و مضامين شعريش نبود هيچ‌كس از همرديفانش را بر او مقدم نمىداشتم . و در عبارت ديگرى است كه هيچ‌كس از همپايه‌هايش بر او پيشى نمىگرفت و ابو عبيده گفته است : شاعرتر از همهء محدثان ، سيّد حميرى و بشّار است . « 1 » روزى سيّد در كنار بشار كه به شعر خواندن پرداخته بود ، ايستاد ، سپس روى به او آورد و گفت : - اى آنكه مردم را مىستايى تا به تو بخشش كنند ! آنچه بندگان دارند از آن خداست . - پس آنچه از اينان مىجويى از خدا بخواه و به خير خداوند فرو فرستنده و فزون‌دهندهء نعمت‌ها اميدوار باش . - نسبت بخل به بخشنده مده و بخيل را جواد ، نام منه . بشار گفت : اين كيست ؟ سيّد را معرفى كردند ، گفت : اگر چنين نبود كه اين مرد به ستايش بنى هاشم از ما بازمانده است ، ما را بيچاره مىكرد و اگر در مذهبش با ما هماهنگ بود ما را به زحمت مىانداخت . « 2 » و غانم ورّاق گفت : در سرزمين بصره به نزد عمرو بن نعيم رفتم . گروهى به مجلس من درآمدند و من اين شعر سيد را براى آنان خواندم . - آيا اثر خانه‌هاى خراب‌شده در ( ثويّين ) را ، كه ابر و باران ويرانش كرده ، - و باد صبا و دبور هر صبح و شام ، بر گل و گياه آن دامن كشيده است ، بازمىشناسى ؟ - سراهايى كه در پهنهء آن ، دلبران موى ميان و تر اندام و جادو نگاه و چابك و لاغر و خوش‌خرام كه چهره‌هايى چون ماه تمام و تابان داشتند ، مىزيستند . - جدايى ، مرا از اوج قرب به خاك هجر نشاند ، و او از من كه هنوز كامى نگرفته بودم جدا شد ، - و چون مرا از ترس دورى ، دردمند و سرشك مرواريد گونم را روان و ريزان ديد ، - با گوشهء چشم به سويم نگريست و اشگش به مانند رشتهء پراكندهء گوهر فروريخت . - از پيش‌آمد دورى مىترسيدم ، اما اين ترسم و بيم نفع و سودى نداشت .
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 236 - 232 . ( 2 ) . الاغانى : 7 / 237 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 359 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى