- مجلسى كه از احمد و وصىّ و فرزندان وى ياد نشود پليد و كشنده است .
- نابكار است آنكه ، در انجمن خود تا وقتى برمىخيزد ، از آنها ياد نكند .
سيّد هرگاه به شعرى از خود استشهاد مىكرد به اين بيت آغاز مىنمود :
اجد بآل فاطمه البكور * فدمع العين منهمر غزير « 1 »
راويان و حافظان شعر سيّد
1 - ابو داود سليمان بن سفيان مسترق كوفى منشد ( م 230 ) ، وى آنچنانكه در اغانى و فهرست كشى « 2 » آمده است راوى شعر سيد بود .
2 - اسماعيل بن ساحر ، آنچنانكه در چند جاى اغانى آمده است راوى شعر سيّد بود .
3 - ابو عبيده معمر بن مثنى ( م 211 - 209 ) كه همانطور كه در اغانى و لسان الميزان « 3 » است شعر سيّد را روايت مىكرد .
4 - السدرى در طبقات المعتز « 4 » است راوى سيد بود .
5 - محمّد بن زكرياى غلابى جوهرى بصرى ( م 298 ) وى چنان كه در اخبار السيد مرزبانى است ، شعر سيّد را از حفظ مىكرد و بر عبّاسه دختر سيّد مىخواند و او تصحيح مىكرد .
6 - جعفر بن سليمان ضبعى بصرى ، ( م 178 ) كه چنان كه در اغانى و لسان الميزان « 5 » است شعر سيد را بسيار مىخواند و اگر كسى آن را نمىپسنديد براى او نمىخواند .
7 - يزيد بن محمّد بن عمر بن مذعور تميمى كه آنطور كه در اخبار السيد مرزبانى است شعر سيّد را روايت مىكرد و با وى معاشر بود و ابو الفرج گفته است كه او شعر سيّد را از حفظ مىكرد و آن را براى ابى بجير اسدى مىخواند .
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 266 - 246 .
( 2 ) . فهرست كشى 205 .
( 3 ) . لسان الميزان : 1 / 437 .
( 4 ) . طبقات المعتز 7 .
( 5 ) . لسان الميزان 1 / 437 .