دوستى آنان كرده است و سخنپردازىهاى بسيارى كه در مدح آنان نموده است ، تقدير فرمودهاند . با آنكه سيد ، صلههايى را كه در برابر اين زرفينهاى زرين به وى دادهاند رد كرده است ، زيرا آنچه از اين امور از او به ظهور مىپيوست ، جز براى خدا و اداى اجر رسالت و پيوند با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نبوده و در تمام اين موارد ، با پدر و مادر ناصبى خارجى خويش نيز ، به ستيز برخاسته است . پس او با در اختيار داشتن اين همه آثار نيك و برون آمدن از اين مظهر پاك - با آن زادگاه ناپاكى كه داشته است - معجزهء روزگار خود بوده و شيعهء ديروز و امروز بزرگداشت وى و فروتنى در برابر عظمت او را از واجبات دينى خود دانسته و مىداند .
ابن عبد ربه گفته است : سيد حميرى سرآمد شيعه است و نمونهاى از بزرگداشت شيعه از او ، اين بود كه در مسجد كوفه برايش مسند انداخته بودند . « 1 »
و در حديث شيخ طايفه كه پس از اين خواهد آمد ، چنين است : جعفر بن عفان طايى به سيّد گفت : تو سرآمدى و ما ، دنبالهرو .
و چنين كارى از شيعه تازگى ندارد ، پس از آنكه امام صادق عليه السّلام سيد را منزلت بخشيده ، و دلايلى از امامت ، مانند حديث انقلاب شراب به شير و داستان قبر و باز شدن زبان سيد در هنگام بيمارى و غير آن ، به وى ارائه دادهاند كه كرامتى جاويد براى سيّد به جا گذاشته و تاريخ آن را ضبط كرده است . و حديث مستفيض ، گوياى ترحم و دعاى امام به وى و تشكّر از كوششهاى اوست . اين سخن امام نيز به شيعه رسيده است كه به نكوهشگر سيد فرمود : اگر گامى از او بلغزد ، قدم ديگرش برجاست . و سيّد را به بهشت نيز بشارت دادهاند .
و امام عليه السّلام خواهان خواندن شعر او بود و بدان اعتنا داشت . و فضيل بن رسان و ابو هارون مكفوف و خود سيد ، براى حضرت صادق عليه السّلام شعر خواندهاند . ابو الفرج از على بن اسماعيل تميمى و او از پدرش روايت كرده است كه گفت : در خدمت ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد عليه السّلام بودم كه دربان امام براى سيّد اجازهء ورود خواست و حضرت دستور
هامش
( 1 ) . عقد الفريد : 2 / 289 .