داد كه او را درآورد . پس خانوادهاش را در پشت پرده نشاند و سيد داخل شد و سلام كرد و نشست ، امام درخواست خواندن شعر كرد و سيد اين سرودهء خود را خواند :
- بر قبر حسين عليه السّلام بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو :
- اى استخوانها ! پيوسته باران ( رحمت ) بر شما روان و ريزان باد .
- چون به قبر حسين عليه السّلام بگذرى ، چون شتر زانو بزن و درنگ كن .
- و بر آن پاكنهادى كه فرزند پاكمرد و پاكزنى پيراسته است .
- چون مادر مهربانى كه بر مرگ فرزندى از فرزندان خود مىگريد ، گريه كن .
راوى گفت : ديدم اشك از ديدهء جعفر بن محمّد عليه السّلام بر گونهاش ريخت و صداى گريه و شيون از خانهاش برخاست تا آنكه امام فرمود : بس كن و سيّد بس كرد .
و من ( راوى ) چون به خانه آمدم داستان را براى پدرم بازگو كردم : گفت : واى بر اين مرد كيسانى كه مىگويد :
فاذا مررت بقبره * فاطل به وقف المطية
گفتم : اى پدر ! چنين كسى چه خواهد كرد ؟ گفت : آيا آه از نهاد برنمىآرد ، آيا خود را نمىكشد . اى مادرش به عزايش بنشيند . « 1 »
اين قصيده را ، ابو هارون مكفوف نيز براى امام صادق عليه السّلام خوانده است ، شيخ ما ابن قولويه از ابى هارون روايت كرده است « 2 » كه ابو عبد اللّه عليه السّلام فرمود : اى ابا هارون ! دربارهء حسين برايم شعر بخوان . من خواندم و او گريست . سپس فرمود : همانطور كه خودتان مىخوانيد بخوان يعنى با سوز . من خواندم :
- بر گور حسين بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو . . .
آنگاه فرمود : باز هم بخوان . قصيدهء ديگرى خواندم . در روايت ديگرى است كه اين شعر را خواندم :
- اى مريم ! برخيز و بر مولايت زارى كن و حسين را به گريه يارى ده .
امام گريست و از پشت پرده ، بانگ شيون شنيدم ( الحديث ) . شيخ ما صدوق نيز اين
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 240 .
( 2 ) . الكامل 34 و 33 .