تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
- و فرمود : هركس من مولاى اويم ، اين على مولاى او است . خداوندا ! گواه باش . و اين سخن را چندبار به زبان آورد . - گفتند : شنيديم و همگى فرمان‌برداريم ، و زبان خود را به اين گفتار مشغول داشتند . - بزرگان قوم ، روى به على آوردند و پيشاپيش آنان شيخى على را چنين تهنيت داد ، - و گفت : به‌به ، به چون تويى ، كه مولاى مؤمنان شدى . - شگفتا و عجبا ! و روزگار چه شگفتىها دارد ؛ كه انديشمندان به گمراهى مىافتند . - مردمى كه با على بيعت كردند ، در حقيقت با خدا بيعت كرده بودند و چه پيش‌آمد ؟ - و چگونه همين اشخاص ، آنگاه كه على آنها را در خطبهء خود به شهادت طلبيد ، گواهى ندادند ؟ - و چرا آن پيرمرد ( انس ) كه على او را سوگند داد ، در جواب گفت : من چنان پير شده‌ام كه چنين چيزى را به ياد نمىآورم ، - و على فرمود : دروغگو به بلايى گرفتار آيد ، كه دستار ، ستّار آن نشود . در ابيات اخير اشاره به حديث مناشدهء رحبهء امير المؤمنين ، در مورد حديث غدير است ، كه شرح آن گذشت « 1 » كه در مورد خلافت امام عليه السّلام نزاعى پيش‌آمد و انس بن مالك كتمان شهادت كرد و اثر نفرين على عليه السّلام را ديد .

غديريهء 15

- اين خرابه‌هاى خالگونهء خاموش ، و اين حفره‌ها و آثار پرنقش و نگار بىزبان ، از كيست ؟ - هان ! اى آزاررسان ! كه در پيش من از اذيّت و بدگويى دربارهء على ، بازنمىايستى ، - به زودى دربارهء على ، سخنى از من مىشنوى ، كه ترا به درد آرد ، چه نپذيرى و چه بپذيرى . - من على را ، در برابر مردمى كه بر او خرده مىگيرند ، به دست و زبان يارى مىكنم .
هامش
( 1 ) . الغدير : ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 166 - 185 و 191 - 195 .