- و فرمود : هركس من مولاى اويم ، اين على مولاى او است . خداوندا ! گواه باش . و اين سخن را چندبار به زبان آورد .
- گفتند : شنيديم و همگى فرمانبرداريم ، و زبان خود را به اين گفتار مشغول داشتند .
- بزرگان قوم ، روى به على آوردند و پيشاپيش آنان شيخى على را چنين تهنيت داد ،
- و گفت : بهبه ، به چون تويى ، كه مولاى مؤمنان شدى .
- شگفتا و عجبا ! و روزگار چه شگفتىها دارد ؛ كه انديشمندان به گمراهى مىافتند .
- مردمى كه با على بيعت كردند ، در حقيقت با خدا بيعت كرده بودند و چه پيشآمد ؟
- و چگونه همين اشخاص ، آنگاه كه على آنها را در خطبهء خود به شهادت طلبيد ، گواهى ندادند ؟
- و چرا آن پيرمرد ( انس ) كه على او را سوگند داد ، در جواب گفت : من چنان پير شدهام كه چنين چيزى را به ياد نمىآورم ،
- و على فرمود : دروغگو به بلايى گرفتار آيد ، كه دستار ، ستّار آن نشود .
در ابيات اخير اشاره به حديث مناشدهء رحبهء امير المؤمنين ، در مورد حديث غدير است ، كه شرح آن گذشت « 1 » كه در مورد خلافت امام عليه السّلام نزاعى پيشآمد و انس بن مالك كتمان شهادت كرد و اثر نفرين على عليه السّلام را ديد .
غديريهء 15
- اين خرابههاى خالگونهء خاموش ، و اين حفرهها و آثار پرنقش و نگار بىزبان ، از كيست ؟
- هان ! اى آزاررسان ! كه در پيش من از اذيّت و بدگويى دربارهء على ، بازنمىايستى ،
- به زودى دربارهء على ، سخنى از من مىشنوى ، كه ترا به درد آرد ، چه نپذيرى و چه بپذيرى .
- من على را ، در برابر مردمى كه بر او خرده مىگيرند ، به دست و زبان يارى مىكنم .
هامش
( 1 ) . الغدير : ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 166 - 185 و 191 - 195 .