مستهلّ « 1 » فرزند كميت آورده است كه من ، در هنگام مرگ پدر بر بالينش بودم . او در لحظات مرگ بىهوش شد و چون به هوش آمد ، سه بار گفت : بار خدايا ! خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله . آنگاه به من گفت : پسرم ! دوست مىداشتم كه زنان بنى كلب را به اين بيت هجو نمىكردم :
- آنها با چاكران و مزدوران ، به ناپاكى ، جامه از تن زنان بنى كلب برگرفتند .
چه ، نسبت تبهكارى به همهء زنها دادهام . به خدا سوگند هيچ شبى از خانه بيرون نيامدم ، مگر آنكه مىترسيدم كه ستارگان آسمان بر سرم فرو ريزند . سپس گفت : فرزندم ! در روايات به من چنين رسيده است كه در پشت دروازهء كوفه خندقى كنده مىشود ، و مردگان را از گور بيرون مىآورند و به گورهاى ديگر مىبرند . مرا در پشت كوفه دفن مكن . و چون بميرم مرا به جايگاهى كه آن را مكران مىگويند ببر و آنجا به خاك بسپار .
او را در همان موضع به خاك سپردند و وى ، اوّل كسى است كه در آن گورستان كه تا امروز به نام قبرستان بنى اسد است ، به خاك رفت . « 2 »
هامش
( 1 ) . مستهل ، از شاعران معروف است و چنان كه در فهرست ابن نديم آمده است ، ديوانى داشته است .
( 2 ) . الاغانى : 15 / 130 ؛ المعاهد : 2 / 131 .