تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
مىديدند و نسيم‌هاى رحمت آن را به جان درمىيافتند و مىگفتند : در ما فضيلتى است كه در عالم نيست ، هيچ‌كس از خاندان ما نيست كه بركت وراثت كميت در او نباشد . و يكى از دعاهاى به اجابت رسيده‌اى كه آثار آن نمايان شد و براى كميت فضيلتى جاويد به‌جا گذاشت ، روايتى است كه شيخ ما قطب الدين راوندى در الخرايج و الجرايح آورده است كه چون دشمنان خاندان پيغمبر ، خواستند كميت را دستگير و نابود كنند ، حضرت باقر عليه السّلام دربارهء او دعا كرد . كميت كه متوارى بود در دل شبى تاريك ، بيمناك از خانه بيرون آمد و حال آنكه در هرره‌گذرى گروهى نشسته بودند تا او چون به‌در آيد ، پنهانى دستگيرش كنند . كميت به بيابانى رسيد و خواست راهى پيش گيرد شيرى آمد و او را از رفتن از آن راه ، بازداشت . او از سوى ديگر به راه افتاد ، و شير باز او را منع كرد . گويى اشاره مىكرد كه از پس وى به راه افتد . او مىرفت و شير نيز از كنار او ره مىسپرد تا آنكه امان يافت و از دست دشمنان خلاص شد . و در معاهد التنصيص روايت است كه مستهل گفت : كميت ، روزگارى را به توارى گذراند تا آنكه يقين كرد كه كمتر در پى اويند . شبى با گروهى از بنى اسد با ترس و بيم از شهر بيرون آمد . و يكى از همراهيان او ، خدمتگزارش صاعد بود و راه قطقطانه را در پيش گرفت . وى ستاره‌شناس بود و به شناسايى ستارگان راه را پيدا مىكرد ؛ چون سپيده دم فرا رسيد ، فرياد زد كه اى جوانان ! كمى بخوابيد . ما خوابيديم ، او برخاست و نماز گزارد ، مستهل گفت : كمى بعد به ناگاه از دور شخصى را ديديم كه من از ديدن او به خود لرزيدم . كميت گفت : ترا چه مىشود ؟ گفتم : شخصى را مىبينم كه به اين سوى مىآيد ، نگاه كرد و گفت : گرگ است كه مىآيد و خوراك مىخواهد . گرگ آمد و در گوشه‌اى خوابيد ، ما دست شتر كشته‌اى را جلويش انداختيم آن را به دندان كشيد ، جام آبى به سويش برديم ، نوشيد . و چون به حركت درآمديم گرگ غريدن گرفت . كميت گفت : او را چه مىشود ، مگر آب و نانش نداديم ؟ نمىدانم ديگر چه مىخواهد ، گويى به ما مىنمايد كه راه را درست نمىرويم . اى جوانمردان ! به راست بگرديد . به جانب راست چرخيديم ، گرگ آرام گرفت و پيوسته راه سپرديم تا به شام رسيديم ، و كميت در ميان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 311 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى