تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
و نيز يك بار هزار دهم و بار ديگر پانصد هزار درهم را به امام باقر باز پس داد و پيراهنى از پيراهن‌هاى حضرت را تقاضا كرد . و هزار دينار و جامه‌اى را كه امام صادق عليه السّلام به وى ارزانى فرموده بود ، برگرداند و استدعا كرد تا او را به جامه‌اى كه بر بدن امام خسبيده است ، سرافراز كند . و نيز روستايى كه عبد اللّه بن حسن و نوشته‌اش را به وى داده بود و با چهار هزار دينار برابر مىكرد ، پس آورد . و عبد اللّه نيز تمام پول‌هايى كه از بنى هاشم فراهم آورده بود و مقدار آن به صد هزار درهم مىرسيد ، برگرداند . پس هريك از اينها ، آزمايشى است كه اين گزارش را ثابت مىكنند كه مدح كميت از خاندان پيغمبر پاك نهاد ، دوستى و سخت‌كوشىهاى وى در اين دوستى و از نفس نفيس خود در راه آنان گذشتن و دشمنىهاى دشمنان را به جان خريدن ، و با مخالفان آنان به مخالفت برخاستن ، جز براى خدا و پيغمبر خدا نبود . همين و همين و او را نظرى به مال بىارزش دنيا ، و زيورهاى آن نبوده و قصد گرفتن پاداش دنياى بدون بهره‌هاى اخروى نداشته است . و كس را كه وقوفى بر شعر اوست ، مىبيند كه وى به كسى مىماند كه خود را به دست خويش به كشتن مىدهد و با زبان خويش به استقبال مرگ مىشتابد و خون خود را در معرض بنىاميه نهاده ، به استقبال شمشيرهاى آنان مىرود ، همچنانكه امام زين العابدين عليه السّلام بدين امر تصريح كرده و فرمود : خداوندا ! در روزگارى كه ديگران خوددارى مىكردند ، اين كميت بود كه در راه خاندان پيغمبرت از خودگذشتگى نشان داد و آنچه ديگران پنهان مىداشتند آشكار كرد . و عبد اللّه جعفر به بنى هاشم گفت : اين كميت است كه در روزگارى كه ديگران از بيان فضل شما خاموش مانده‌اند در مدحتان شعر گفته است ، و خون خود را در معرض بنىاميه نهاده است و خالد قسرى نيز آنگاه كه خواست او را بكشد ، شعر او را بىنياز كننده‌تر و پسنديده‌تر از هرحيله و سعايتى دربارهء او دانست و كنيزى كه خريد و هاشميات را به سوى هشام بن عبد الملك گسيل داشت ، و او چون هاشميات را از آن زن شنيد گفت : اين رياكار خود را به كشتن داد . و به خالد نامه‌اى مبنى بر كشتن و بريدن زبان