تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
به پول و مقام رسد . چگونه چنين تواند بود كه خاندان پيغمبر چنان كه دعبل خزاعى دربارهء آنها گفته است ، آن‌چنان بود : - سهم غنايمشان در ميان ديگران تقسيم شده و دست خودشان از سهامشان تهى مانده بود . و نيز خود آنان ، گذشته از شيعيانشان ، - به رانده‌شدگانى مىماندند كه آنها را از خانه‌هايشان به‌در كرده و گناهى نابخشودنى مرتكب شده‌اند . در چنين روزگارى ، دنيا ، دار و ندارش را به كام دشمنان آنان يعنى گروه ستم‌پيشهء بنىاميه ريخته بود ، اگر كسى خواستار مال بىارزش دنيا ، يا رسيدن به پول و پايه‌اى براى پيشرفت بود ، به سراغ همان مردمى مىرفت كه بر سرير خلافت اسلامى چيرگى يافته بودند . پس ممكن نيست كه آنچه كه چنين ابرمردى را به طلب وامىدارد كه از سوى بنىاميه روى به مردى آزارديده و ستم‌كشيده آورد ، و به همين دليلى ، از ترس و سرگردانيى رنج بكشد كه وى را روانهء بيابان‌هاى خشك و سرزمين‌هاى سخت مىسازد . زمانى برفراز تپه‌اش مىكشاند و گاهى به خاكش مىكشد . از پشت سر كاوشگران به جستجويش برانگيخته شده‌اند و از پيش روى نيز جز كشمكش و شمشير نمىبيند چيزى جز همان صفت مخصوصى باشد كه اين مرد در كسانى مىبيند كه دل به مهر آنها بسته است و در ديگران نيست . و اين است رفتار كميت با پيشوايان دين عليهم السّلام ؛ چه وى معتقد بود كه آنها وسيلهء او در پيشگاه خداى سبحان و واسطهء رستگارى او در ديگر سرايند و مودّت آنان پاداش رسالت كبرى است . شيخ اكبر صفار در بصائر الدرجات به اسناد خويش از جابر روايت كرده است كه گفت : به خدمت حضرت باقر عليه السّلام رسيدم و از نيازمندى خود ، به وى شكايت بردم . فرمود : درهم و دينارى نداريم ، در همين هنگام كميت شرفياب شد و گفت : قربانت گردم ، اجازه مىفرماييد شعرى بخوانم ؟ فرمود : بخوان . كميت قصيده‌اى خواند . امام
الغدير ( فارسى ) — صفحة 303 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى