و دست كميت نوشت .
پس كميت تمام دوران عمر خويش را از سرآغاز بهار جوانى كه در آن روزگار هاشميات را سروده بود ، به ترسناكى و بيمزدگى گذراند و به پنهانى در گوشههاى گمنامى بهسر مىبرد ، تا با شعر خويش حجّت را بهپا داشت ، و راه را نشان داد و حق را آشكار كرد و برهان را به پايان برد و به گمشده خود كه تبليغ و نشر دعوت خاندان پاكنهاد پيغمبر بود ، دست يافت .
پس چون آوازهء شعرش آفاق را فراگرفت و گوشآويز و زبانزد شد ، از ابو جعفر امام باقر عليه السّلام اجازه خواست تا به نگهدارى خون خود ، بنىاميه را مدح كند و امام به وى اجازه داد .
اين مطلب ابو الفرج به اسناد خود از ورد بن زيد برادر كميت آورده است كه گفت :
كميت مرا به خدمت ابو جعفر عليه السّلام فرستاد ، به حضرت گفتم : كميت مرا به خدمت شما فرستاده است ؛ او به خود هرچه بايد بكند كرد ، اينك اجازه مىفرماييد كه بنىاميه را مدح كند ؟ فرمود : آرى ، او آزاد است كه هرچه خواست بگويد . پس كميت قصيدهء رائيهء خود را كه در آن مىگويد :
فالآن صرت إلى اميّة * و الأمور إلى المصائر
سرود و به خدمت ابى جعفر آمد ، حضرت به وى فرمود : تو گويندهء اين شعرى ؟
گفت : آرى ، من گفتهام ، امّا به خدا سوگند از آن سخن جز در انديشهء دنيا نبودهام كه من به فضل شما آشنايم . امام فرمود : اگر اين هم نمىگفتى ، باز تقيه جايز بود . « 1 »
كشى به اسناد خود از درست بن منصور روايت كرده است كه گفت : من در خدمت ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام بودم ، كميت نيز شرفياب بود . امام به كميت فرمود : تويى كه گفتهاى :
فالآن صرت إلى اميّة * و الأمور إلى المصائر
گفت : آرى ، من آن را گفتهام ، امّا به خدا قسم كه از ايمان خود برنگشتهام . من با شما
هامش
( 1 ) . اغانى : 15 / 126 .