فرمود : اى غلام ! كيسهء پولى از اندرون خانه بياور و به كميت ارزانى دار . كميت گفت :
قربانت گردم ! شعرى ديگر برايتان بخوانم ؟ فرمود : بخوان . و چون خواند امام فرمود :
غلام كيسهء ديگرى ياور و به كميت بسپار . كميت گفت : قربانت گردم ! قصيدهء ديگرى بخوانم ؟ فرمود : بخوان . و چون خواند امام به غلام فرمود : بدرهاى ديگر بياور و به كميت ارزانى دار . كميت عرض كرد : فدايت گردم ! من شما را براى گذران دنيا ، دوست نمىدارم و مقصود من از چكامهسرايىها ، چيزى جز پيوند به پيغمبر و حقّى كه خدا بر من واجب فرموده است نيست . امام باقر عليه السّلام دربارهء او دعا كرد و به غلام فرمود : كيسههاى پول را به جاى خود برگردان . من ( جابر ) گفتم : فدايت شوم ! تو به من فرمودى : درهم و دينارى نداريم ، حال آنكه دستور دادن سى هزار « 1 » درهم را به كميت ، صادر فرمودى ؟ امام فرمود : داخل آن خانه شو ، و چون به آن خانه درآمدم ، درهم و دينارى نيافتم ، امام فرمود :
« آنچه از شما پنهان داشتهايم بيش از آن است كه آشكار نمودهايم » تا آخر حديث .
صاعد گفت : با كميت ، به خدمت فاطمه دختر حسين عليه السّلام رسيديم ، فرمود : اين مرد ، شاعر ما خاندان ( پيغمبر ) است . سپس قدحى كه در آن سويق ( شربت ) بود آورد و آن را به هم زد و به كميت نوشانيد ، و او آشاميد . پس از آن دستور داد سيصد دينار با اسبى سوارى به كميت بدهند ، ديدهاى كميت به اشك نشست و گفت : نه ، به خدا سوگند نمىپذيرم كه من شما را به انديشهء دنيادارى ، دوست نمىدارم . « 2 »
و كميت را در پس دادن صلههاى بسيار شخصيتهاى گرامى بنى هاشم ، مكرمت و محمدت چندان عظيم است كه ياد وى را جاويد مىسازد ، و هريك از آنها گواه راستين ، بر صميميت او در ولايت ، نيروى ايمان و پاكى نيّت ، نيكويى عقيدت ، رسوخ دين ، اباى نفس ، بلندى همّت ، استوارى او در اصل مقدّس علوى و درستى سخنش به امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام است كه گفت : من شما را از آن جهت مدح گفتهام كه برايم وسيلهاى در پيشگاه پيغمبر خدا باشيد . و روشنگر همهء اين برجستگىها ، صريح گفتار او به امام باقر
هامش
( 1 ) . در المناقب ، ابن شهر آشوب پنج هزار درهم آمده است . ( مؤلّف )
( 2 ) . اغانى : 15 / 123 .