بخشندهاى ديندار بود . « 1 »
عصبيتش نسبت به عدنانيّه هميشگى بود و هجوسرايىهايش با شعراى يمن دائمى ، و در تمام دوران زندگى ، ميان او ، و آنان هجوسرايى و پاسخگويى رواج داشت . و بر اثر وى دعبل و ابن عيينه ، قصيدهء مذهّبهء او را پس از مرگش پاسخ گفتند . و ابو زلفاء بصرى آزادشدهء بنى هاشم نيز آن دو را جواب داده است ، و ميان كميت و حكيم اعور كلبى مفاخره و مناظرهء فراوانى رخ داده است .
( فايده ) حكيم اعور ياد شده ، يكى از شعرايى است كه در دمشق به بنىاميه پيوست و سپس به كوفه منتقل شد . مردى خدمت عبد اللّه بن جعفر رسيد ، و به وى گفت : اى فرزند رسول خدا ! حكيم اعور ، در كوفه به انشاد شعر در هجو شما مىپردازد . عبد اللّه گفت : چيزى از او به ياد دارى ؟ گفت : آرى ، و خواند :
- زيد شما را ، بر ساقهء درخت خرما به دار آويختيم ،
- و نديديم كه مهدى را به دار كشند !
به نادانى ، على را با عثمان مقايسه كرديد .
- حال آنكه عثمان از على بهتر و نكوتر است ! !
عبد اللّه دستهايش را كه به سختى مىلرزيد به آسمان بلند كرد و گفت : بار خدايا ! اگر اين مرد دروغگو است ، سگى را بر او چيره كن . حكيم اعور شبانه از كوفه بدر آمد و شيرى او را درهم دريد . « 2 »
كميت و زندگى مذهبى او
جستجوگر ، از لابهلاى سيرتها و زواياى نوشتهها ، شواهد روشنى مىيابد كه اين ابر مرد ( كميت ) هرگز شعرسرايى ، و كوششهاى خستگىناپذيرى را كه از خويشتن در مهرورزى به دودمان پيغمبر نشان مىداد ، وسيلهء كاميابى و موجب آزمندى نساخت ، تا با چاپلوسى از صلهها و جايزههاى شاعرانه ، بهره گيرد ، و در طلب مزد و پاداش باشد و يا
هامش
( 1 ) . خزانة الادب : 2 / 69 ؛ شرح الشواهد 13 .
( 2 ) . معجم الادباء : 4 / 132 .