آمدند ، زن كميت به سخن گفتن پرداخت و گفت : كه تنها او در زندان است و كميت گريخته است .
فرماندار جريان را به خالد نوشت و خالد نامه او را چنين پاسخ داد : زنى آزاده و بزرگوار را در راه پسر عموى خود جان بر كف نهاده است . و دستور داد زن را آزاد گذارند . اين خبر در شام به اعور كلبى رسيد و قصيدهاى سرود كه مقصود وى از اهل زندان ، در آن قصيده زن كميت است وى گويد :
اسودينا و احمرينا
اين قصيده چنان احساس كميت را برانگيخت كه او نيز چكامهء « الا حييت عنايا مدينا » را سرود ( و آن 300 بيت است ) . « 1 »
و نيز گفته است : « 2 » خالد بن عبد اللّه قشرى ، قصايد كميت ( هاشميات ) را به كنيزان زيبارو ياد داد ، و آنها را آمادهء هديه به هشام كرد و نامهاى به وى در گزارش كار كميت و هجوگويى او از بنىاميه نوشت و قصيدهاى را كه كميت در آن مىگويد :
فيا ربّ هل الا بك النصر يبتغى * و يا ربّ هل الا عليك المعوّل
- پروردگارا ! آيا جز از تو مىتوان يارى خواست ؟ و تكيهگاهى غير از تو مىتوان داشت ؟
براى هشام فرستاد . اين قصيده طولانى است و كميت در آن به رثاى زيد بن على و فرزندش حسين بن زيد پرداخته و بنى هاشم را ستوده است ؛ چون هشام قصيده را خواند ، آن را بزرگ ديد و بر او سخت گذشت و نگران شد و نامهاى به خالد نوشت كه در آن وى را سوگند مىدهد كه زبان و دست كميت را ببرد . ناگهان سواران گرد خانهء كميت را كه از همهجا بىخبر بود ، گرفتند و او را دستگير و زندانى كردند . امّا كميت با ابان پسر وليد حكمران واسط دوست بود . وى غلامى را بر استرى نشاند و او را به سوى كميت فرستاد و به وى گفت : اگر خود را به كميت برسانى و او را بياگاهنى ، در راه خدا آزاد خواهى بود . . . كه داستان آن - إن شاء اللّه - پس از اين خواهد آمد .
كميت دربارهء على حديث غدير قصيدهء ديگرى دارد كه اشعار زير از آن است :
هامش
( 1 ) . اغانى : 15 / 119 .
( 2 ) . اغانى : 15 / 114 .