خداست : خدايى كه « خلق » و « اختيار » و « آفرينش » و « گزينش » و « حكم » و « ملك » و « اصطفاء » و « اجتباء » در انحصار او و واگذار به اوست كه :
1 -
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
« 1 » .
2 -
« وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ »
« 2 » .
كار تأكيد توحيد در اين كتاب به آنجا مىرسد كه فلسفهء ارسال رسل و انزال كتب را در همين كلمه خلاصه مىكند و مىفرمايد :
« ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ »
« 3 » .
آيا صراحت و اصرارى در « احدبينى » و « يكتاپرستى » بالاتر از اين تصوّر مىشود كه حتى پيغمبر خويشتن را در همهء رفتارها و گفتارها كنار بكشد و چنان تابع و تسليم وحى باشد كه وقتى ديگران تغيير و تبديل آيهاى را از او مىخواهند ، عين اين درخواست و پاسخ آن را درست به همانگونه كه بر وى وحى گرديده و با همان لفظ « قل » كه فرود آمده است ، بر مردم بخواند كه :
« وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » . « قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ » .
« 4 »
حالا انصاف دهيد : « الهى » بودن « امامت » با همچو آئينى سازگارتر است يا اجماعى و استيلائى بودن آنكه بىتعصّب ، شباهت تامّى به بتپرستى دارد ، چه اين از سيم و زر تراشيدن و پس از آن پرستيدن است و آن به مهر و قهر و درهم و دينار رأى گرفتن و
هامش
( 1 ) . قصص / 68 ؛ و خدا است كه مىآفريند و برمىگزيند آنچه را كه بخواهد و آنان را اختيارى نيست . او پاك و برتر است از آنچه شرك مىورزند .
( 2 ) . احزاب / 36 ؛ چون خدا و رسولش فرمانى دهند ، مرد و زن مؤمن را اختيارى در كارشان نخواهد بود .
( 3 ) . انبياء / 25 ؛ پيش از تو پيمبرى نفرستاديم مگر آنكه به وى وحى كرديم كه خدايى جز من نيست . پس مرا بپرستيد .
( 4 ) . يونس / 15 و 16 .