« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ »
و امر
« بَلِّغْ »
و تعبير از ولايت به
« ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »
به خوبى نشان مىدهد كه « پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله » رسانندهء « فرمانى » فرود آمده از سوى خداست و اين فرمان مكمّل دين و تبليغش به پايان بردن رسالت است . به همين جهت وقتى آيه نازل مىگردد مىفرمايد :
« انخوا ناقتى فو اللّه ما ابرح من هذا المكان حتّى ابلّغ رسالة ربّى » « 1 » .
همهء اين تعبيرات ، حكايت از اين دارد كه امامت ، امرى الهى و واگذار به حق و در اختيار خداست . و با جهات ظاهرى و مسائل صورى ارتباطى ندارد . و به « جدّ و جهد » و « درخواست و طلب » و « انتصاب » و « اكتساب » ، « مصلحتبينى » و « جهتيابى » و « بيعت » و « اجماع » و « مشورت » و « شورى » ، « قهر » و « استيلاء » فراهم نمىشود . و از اختيار پيغمبر و امام هم بيرون است ، چه خود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آنگاه كه رويداد غدير پايان پذيرفت و ولايت ابلاغ گرديد ، در پاسخ گروهى كه به خدمتش آمده بودند فرمود : « ما فعلت ذلك من رأيى فاتّخير فيه و لكن اللّه امرنى به » « 2 » .
در قصهء ابراهيم و امامتش نيز ديديم كه قضيّه از همين قرار بود . داستانهاى قرآنى « داود و سليمان » ، « داود و طالوت » و « موسى و هارون » و آيات ديگر « امامت » و « خلافت » نيز همه همين را مىرسانند كه انتخاب امام و اختيار خليفه با خداست .
نظرى به خصيصهء ذاتى اسلام و قرآن نيز مسلّم مىسازد كه سازگارترين نوع عقائد با اسلام ، عقيدهء « الهى بودن » امامت است . چه اسلام ، آئين بتشكنى و يكتاپرستى است ، شعارش « لا إله الّا اللّه » و پيغمبرش « رسول اللّه » و كتابش « كلام اللّه » است و زبان آمار ، گوياى اين است كه 70 / 97 % « 3 » از آيات اين كتاب دربارهء خدا و تسبيح و تقديس و . . . او و سرشار از « توحيد » و « تفويض » و « توكّل » و « تبتّل » است و با همهء رنگارنگىها و گوناگونىهايى كه در مطالب دارد ، به يك سوى و سمت و وجهه و صبغه برمىگردد و آن
هامش
( 1 ) . شترم را بخوابانيد كه به خدا قسم از اين سرزمين بيرون نمىروم ، مگر آنگاه كه رسالت پروردگارم را به مردم برسانم . بحار الأنوار : 37 / 166 .
( 2 ) . من از پيش خود چنين نكردم كه مختار باشم بلكه خدا مرا به آن فرمان داد . بحار الأنوار : 37 / 160 .
( 3 ) . نقل از ص 33 انگيزه و انگيزنده .