بىهمتاى زمان و انسان بىمثل و مانند دوران و شخصيّت غير قابل سنجش با ديگران است » .
و نتيجه مىگيرند كه : « كيست كه امام را بشناسد يا او را برگزيند ؟ هيهات ! هيهات ! عقلها حيران و انديشهها سرگردان و انديشمندان بيچاره و دانشمندان درماندهء دريافت شأنى از شؤون و فضيلتى از فضائل امامند ، « فاين الاختيار من هذا و اين العقول عن هذا و اين يوجد مثل هذا ؟ »
پس شناخت و اختيار امام ، در انحصار خدا و از حدود عقول و افكار مردم چنان بيرون و افزون است كه خود صاحبمنصبان امامت هم ، حق گزينش جانشين ندارند و از تعيين امام پس از خود ، از پيش خويش معاف مىشوند .
حضرت صادق عليه السّلام به « عمرو بن اشعث » كه با بيست نفر شرفياب محضر امام بود ، فرمود : « لعلكم ترون ان هذا الامر فى الامامة الى الرجل منا يضعه حيث يشاء و اللّه انه لعهد من اللّه نزل على رسول اللّه الى رجال مسمّين رجل فرجل حتّى ينتهى الى صاحبها » « 1 » .
و نيز وقتى از همين امام عزيز مىپرسند چرا امامت در صلب حسين است نه حسن ؟
مىفرمايد :
« ان الامامة خلافة اللّه عزّ و جل ، ليس لاحد أن يقول لم جعلها اللّه فى صلب الحسين ، دون صلب الحسن » « 2 » .
عجبا كه دائرهء تعيين امام از اين نيز تنگتر مىشود و از مرز اختيارات پيغمبر هم مىگذرد و « رسول » فقط « مأمور تبليغ » مىگردد نه « مسؤول تعيين » .
در آيهء شريفهء « تبليغ ولايت » دقت كنيد تا راز مطلب را دريابيد : خطاب
هامش
( 1 ) . شما مىپنداريد كه اين امر امامت واگذار به يكى از ما است كه به هركس بخواهيم بدهيم ؟ به خدا سوگند ! كه آن پيمانى خدايى است كه بر رسول فرود آمد و به مردانى كه نام يكيك آنان برده شده واگذار است تا به صاحبش برسد . بحار الأنوار : 25 / 23 .
( 2 ) . امامت نمايندگى خداى - عزّ و جلّ - است و كسى را نرسد كه بگويد چرا خداوند آن را در پشت حسين عليه السّلام - نه حسن عليه السّلام - قرار داد ؟ بحار الأنوار : 25 / 23 .