تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
6 - مكر و خدعه در آتش است . ديلمى و قضاعى 7 - مؤمن كينه‌توز نيست . ابن دبيع و غزالى . 8 - كسى كه شرم و حيا ندارد ، ايمان ندارد . ابن حبان و ابن دبيع . 9 - حسد ايمان را فاسد مىكند ، همان‌طور كه صبر ( ماده تلخ ) عسل را فاسد مىكند . ديلمى و ابن دبيع . 10 - غيرت داشتن از ايمان است و بىباكى از نفاق . ديلمى ، قضاعى و ابن دبيع . 11 - ريا ولو كم آن ، شرك است و هركس با دوستان خدا دشمنى ورزد به جنگ با خداوند برخاسته است . ابن ماجه ، حاكم و بيهقى . 12 - كسى كه سلطانى را به سبب كارى كه خداوند را خشمناك مىسازد ، خشنود سازد از دين خدا خارج شده است . حاكم . 13 - حيا داشتن از ايمان است . بخارى ، مسلم ، ابو داود ، ترمذى ، نسايى و ابن ماجه . 14 - دشنام به مسلمان ، گناه است و نبرد با او كفر . بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسايى و ابن ماجه . 15 - ايمان و حسد در درون بنده‌اى جمع نگردد . نسايى ، ابن حبان و حاكم . 16 - بخل و ناتوانى و بىشرمى ، از نفاق است . طبرانى و ابو الشيخ . 17 - هرگز بخل و ايمان در قلب بنده‌اى جمع نمىشود . نسايى ، ابن حبان و حاكم . 18 - دو خصلت است كه در مؤمن جمع نگردد ، يكى بخل و ديگرى بدخويى . بخارى ، ترمذى و ديگران . 19 - مؤمن ساده و بزرگ‌منش است و فاجر حيله‌گر و سفله . ابو داود ، ترمذى و احمد . 20 - هرگز شخصى با ايمان همراه نيست ، مگر اينكه زبان او با دلش و دل او با زبانش يكسان باشد و عمل او مخالف گفتارش نباشد . اصفهانى . 21 - حيا و ايمان با هم قرينند و هرگاه يكى از اين دو بر طرف شود آن ديگرى نيز بر طرف و زايل مىشود . حاكم و طبرانى .