هرآينه قرين رستگارى مىشدم ؛ اكنون اگر مىتوانستم جبران گذشته را بكنم و به حالم سودى داشت ، اين كار را مىكردم و اگر مىتوانستم از اين مهالك فرار كنم ، فرار مىكردم اكنون خود را بين زمين و آسمان معلق مىبينم ، نه با نيروى دستانم مىتوانم بالا روم و نه قدرت آن را دارم كه به زمين فرود آيم و روى پاى خود قرار گيرم ! ! اكنون اى برادرزاده ! مرا پندى ده تا از آن بهره گيرم . ابن عبّاس در جواب گفت : هيهات ، چهقدر دور است كه به مقصد برسى ! اينك ، برادرزادهء تو نيز برادر و همانند تو است ، تو گريه نخواهى كرد مگر آنكه من هم خواهم گريست ، چگونه كسى كه خود را مقيم اين دنيا مىداند به رفتن به سراى ديگر ايمان مىآورد ؟ عمرو گفت : حتى در اين هنگام كه به هشتاد و چند سال رسيدهام و مرگم فرا رسيده ، مرا از رحمت خدا مأيوس مىكنى ؟ ! بار خدايا ! ابن عبّاس مرا از رحمت تو مأيوس مىسازد ، آنچه مىخواهى از من بگير تا خشنود گردى ! ابن عبّاس گفت : هيهات ، اين آرزويى دور و دراز است ، تو نو را مىگيرى و كهنه و فرسوده را مىدهى ! عمرو گفت : اى ابن عبّاس ! از جان من چه مىخواهى ؟ كلامى نگفتم ، مگر اينكه عكس آن را از تو شنيدم ! « 1 »
عبد الرحمن بن شماسه گويد : چون زمان مرگ عمرو عاص رسيد ، گريست . فرزندش عبد اللّه گفت : چرا گريه مىكنى ؟ آيا از مرگ هراسانى ؟ گفت : نه به خدا قسم ، بلكه از بعد از مرگ مىترسم ، فرزند شروع به دلدارى پدر نمود و گفت : پدر ! سوابق تو خوب بوده است ، تو از صحابهء رسول خدا بودى و پيروزىهاى شامش را به او يادآورى نمود . عمرو گفت : برتر از همهء اين مطالب را از دست دادهام ، شهادت به وحدانيت خدا كه من سه دوره را طى كردم كه در هردورهاى حالت و روحيهء خود را مىدانستم ؟ در آغاز امر كافر بودم و سختترين دشمنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اگر در آن زمان مرده بودم ، آتش دوزخ بر من واجب مىشد و چون با رسول خدا بيعت كردم ، حيا و شرم من از تمام مردم نسبت به حضرت بيشتر بود و هيچگاه از فرط شرم ، چشم خود را از صورت حضرت پر نكردم و اگر در آن موقع مرده بودم مىگفتيد : بر عمرو گوارا باد اسلام آورد و خير و سعادت به او
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 436 .