22 - خداوند زمانى كه اراده فرمايد بندهاى را هلاك كند ، حيا و شرم را از او مىگيرد ، وقتى كه حيا را از او گرفت هميشه او را خشمگين و بدحال مىبينى و در اين حال امانتدارى از او گرفته مىشود و اگر امانتدارى از او جدا شد خيانتكار و پايگاه خيانت مىشود و در اين حال است كه رحمت و عطوفت از او سلب مىگردد ، و اگر عطوفت و رحمت از او سلب شد از رحمت خدا دور مىگردد و در اين حال است كه از دايرهء اسلام خارج مىگردد . ابن ماجه و المنذرى .
درگذشت عمرو بن عاص
به سال چهل و سه هجرى در شب عيد فطر بنا به نقل صحيحترين تاريخ ، عمرو بدرود زندگى گفت و روايت ديگرى هم در تاريخ وفات او هست ؛ نزديك نود سال زندگى كرد و به قول عجلى نود و نه سال زندگى نمود .
يعقوبى گويد : همينكه مرگ عمرو بن عاص فرا رسيد ، به پسرش گفت : پدر تو دوست داشت كه در جنگ « ذات السلاسل » مرده باشد ، من در امورى دخالت نمودم و نمىدانم آيا چه حجّت و دليلى در محاكمهء خدا خواهم داشت ، سپس نظر به اموال و ثروت خود كرد و ديد كه چهقدر فراوان است ، گفت : كاش ثروت من ، پشكل شتر بود ، و اى كاش سى سال قبل از اين مرده بودم . من دنياى معاويه را آباد و مهيّا كردم در حالى كه دين خود را باختم ؛ دنيا را مقدم داشتم و آخرتم را رها نمودم ، در طريق رشد و صلاح بودم و نابينا شدم تا اجلم فرا رسيد . گويى مىبينم معاويه مال و ثروت مرا در اختيار خود خواهد گرفت و بعد از مردنم ، نسبت به شما بدرفتارى خواهد نمود ! ! « 1 »
ابن عبد البرّ گويد : هنگامى كه عمرو بن عاص در بستر مرض بود ، ابن عبّاس به ديدن او آمد و پس از سلام جوياى حالش شد ، در جواب گفت : در مرحلهاى قرار گرفتم كه احساس مىكنم كمى از امر دنيايم را آباد ساختم و بسيارى از دين خود را تباه ساختم و اگر آنچه را كه تباهش نمودهام اصلاح كرده و آنچه را كه اصلاح كردهام تباه ساخته بودم ،
هامش
( 1 ) . تاريخ ، يعقوبى : 2 / 198 .