تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
ساخت . « 1 »

يك درس دينى و اخلاقى

بر اهل بحث و تحقيق پوشيده نيست ، آنچه از بدى و رسوايى به اين شخص نسبت داده شده و در احوالات زندگيش ضبط گشته ، همه از پستىها ، نادرستىها ، حيله گرىها ، مكارى و فريب‌ها ، خيانت‌ها و فجورها ، پيمان‌شكنىها و دروغگويىها ، خلف وعده‌ها و قطع رحم ، كينه‌توزى ، زشتى ، رشك ، ريا ، بخل ، بىحيايى ، سفاهت ، ضعف روحى ، تعدى و ستمكارى ، خودنمايى ، دنائت ، سفلگى ، چاپلوسى ، طمع ، دشمنى با اهل دين ، و بىغيرتىها در مقابل همسرش و جز اينها از عيوب و قبايح و ساير امور ضد اخلاق انسانى ؛ تماما از نشانه‌هاى نفاق است و نمودار عدم استقرار اسلام در روح و قلب او ، و عدم وجود ايمان به خدا و به آنچه پيامبر او آورده است ، مىباشد . زيرا اسلام به معناى واقعى يگانه عامل صلح در ميان بشر است ، و تنها روش و دستورى است كه با به كار بستن آن ، بشريت به عالىترين مراتب اخلاق فاضله خواهد رسيد ، اسلام مجمع تمام فضيلت‌ها و پايه و اساس هرخوبى است و ريشهء هرآراستگى و بزرگى است . آرى ، آنگاه كه ايمان به خدا در قلب انسان - مركز و پايتخت بدن - جايگزين شود ، آثار آن در همهء اعضا ، و جوارح جريان يافته و در نتيجه نفوس شايسته به وجود مىآيد ، و اين درست مانند دستور و قانونى است كه حكومت‌ها در كشورهاى خود ، از مركز فرماندهى به افراد مملكت ابلاغ مىكنند و در نتيجه بر هريك از مجتمع تكليف خاصى معين شد ، كه بايد بدان عمل نمايد و براى هريك حد و مقامى است كه لازم است آن را رعايت نمايد . و در اين صورت است كه يك اجتماع شايسته و ملت آراسته به وجود مىآيد و تقدم و پيشرفت مملكت حاصل مىگردد . آرى ، ايمان هم در مملكت بدن ، مركز فرماندهيش ، قلب است . براى خود مقرراتى
هامش
( 1 ) . كتاب صفين ، نصر بن مزاحم 182 ؛ كامل ، مبردج : 1 / 181 ؛ مروج الذهب : 2 / 59 - 57 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 2 / 176 .