سعيد بن قيس روبرو شدم و شما فرار كرديد ، تو اى عمرو ! بسيار ترسو هستى ! عمرو از اين سخن خشمناك شد و گفت : به خدا قسم اى معاويه ! اگر تو در مقابل على قرار مىگرفتى ، جرأت درآميختن با او را نداشتى ، اگر خود را دلير و شجاع مىدانى ، مىخواستى موقع مبارز طلبيدن على ، با او روبرو شوى ! و اين اشعار را سرود :
- تو به سوى سعيد ، پسر ذى يزن پيش مىروى ؛ ولى كسى كه ترا به مبارزه دعوت مىكند وامىگذارى .
- آيا بهتر نبود كه به سوى على مىرفتى ، چه امكان داشت كه خداوند از پشت سرت كمك كند .
- او ترا به مبارزه دعوت كرد ولى پاسخ ندادى ، اگر به مبارزهء او مىرفتى ، دچار خسران و بدبختى مىشدى .
- هنگامى كه ترا دعوت كرد ، تو ناشنوا بودى ، آرزويت اين بود كه اى كاش او از دعوت تو لب فروبندد . « 1 »
تا آخر ابيات كه مشتمل بر توبيخ و نكوهش بسيارى از معاويه است .
عمرو بن عاص ، در اين اشعار اشاره مىكند به آنچه كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين 140 و جز او از مورخين ذكر كردهاند كه علىّ بن ابى طالب روز جنگ صفين ، بين دو صف لشكر بهپا ايستاد و معاويه را چند بار به نام صدا زد . معاويه گفت : از على بپرسيد چه مىخواهد ؟ حضرت فرمودند : دوست دارم ( معاويه ) برابر من ظاهر شود تا يك سخن با او بگويم . معاويه به ميدان آمد و عمرو بن عاص همراهش بود ؛ همين كه به هم نزديك شدند آن حضرت به عمرو اعتنايى نفرمود و به معاويه گفت : واى بر تو ! اين مردم بر چه مبنايى مىجنگند و بر هم مىزنند ؟ تو خود به ميدان بيا با هم مبارزه كنيم هريك از ما ديگرى را به قتل رسانيد ، غلبه با او باشد .
معاويه رو به عمرو كرد و گفت : نظر تو نسبت به اين كار چيست ؟ صلاح است كه من با او مبارزه كنم ؟ عمرو گفت : اين مرد از روى انصاف با تو سخن گفت و تو اگر پيشنهاد او
هامش
( 1 ) . كتاب صفين ، نصر بن مزاحم 229 .