حال آنكه ياور او نبود ؟
- ما همگى حامى بسر هستيم و به خونخواهيش قيام مىكنيم .
مالك اشتر به آن جوان حمله كرد و اين اشعار را بخواند :
- آيا هرروز مردى سالخورده ، پاى خود را ( چون سگ ) بلند مىكند و عورت خود را در گيراگير جنگ آشكار مىسازد !
- عمرو و بسر هريك در پى ديگرى ، عورت خود را آشكار مىكنند و هردو در نكبت و سختى افكنده شدند .
سپس مالك اشتر با نيزهء خود به او زد و پشت او را درهم شكست و بسر هم پس از اينكه بر اثر ضربهء نيزهء على به زمين خورد ، بهپا خواست و به طرف ياران خود گريخت .
على عليه السّلام بر او بانگ زد : اى بسر ! معاويه سزاوارتر از تو بود به اين امر ! پس از برگشتن بسر ؛ معاويه به او گفت : نگاه كن ! كه اين رسوايى بعد از عمرو به تو رسيد . و در اين موضوع حارث بن نضر سهمى اين اشعار را سرود :
- آيا هرروز براى يكى از سواران خود ندبه مىكنيد كه در رزمگاه عورت او آشكار شده ؟ !
- و بدان حيله ، از نيزهء على در امان مانده و در خلوتگاه مورد خندهء معاويه قرار مىگيرد !
- ديروز عورت عمرو آشكار شد و سر خود را از شرمسارى پوشاند . و بسر هم چون او عورت خود را آشكار ساخت .
- به عمرو و بسر بن ارطاة بگوييد : درست بنگرند ، نكند دوباره با آن شيرمرد روبرو شوند ،
- و ستايش نكنيد مگر از حياى آن مرد و عورت خود كه جان شما را نگه داشتند .
- اگر بيضههاى شما آشكار نمىشد از سر نيزههاى او نجات نمىيافتيد و آن دو از آنچه پيشآمد شما را نهى مىكنند .
- هرگاه با سپاه بزرگان روبرو شديد كه در ميانشان على عليه السّلام بود به كنارى رويد و از نيزهء او خود را نگه داريد تجربهها براى شما كافى است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٤٣