تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
حال آنكه ياور او نبود ؟ - ما همگى حامى بسر هستيم و به خونخواهيش قيام مىكنيم . مالك اشتر به آن جوان حمله كرد و اين اشعار را بخواند : - آيا هرروز مردى سالخورده ، پاى خود را ( چون سگ ) بلند مىكند و عورت خود را در گيراگير جنگ آشكار مىسازد ! - عمرو و بسر هريك در پى ديگرى ، عورت خود را آشكار مىكنند و هردو در نكبت و سختى افكنده شدند . سپس مالك اشتر با نيزهء خود به او زد و پشت او را درهم شكست و بسر هم پس از اينكه بر اثر ضربهء نيزهء على به زمين خورد ، به‌پا خواست و به طرف ياران خود گريخت . على عليه السّلام بر او بانگ زد : اى بسر ! معاويه سزاوارتر از تو بود به اين امر ! پس از برگشتن بسر ؛ معاويه به او گفت : نگاه كن ! كه اين رسوايى بعد از عمرو به تو رسيد . و در اين موضوع حارث بن نضر سهمى اين اشعار را سرود : - آيا هرروز براى يكى از سواران خود ندبه مىكنيد كه در رزمگاه عورت او آشكار شده ؟ ! - و بدان حيله ، از نيزهء على در امان مانده و در خلوتگاه مورد خندهء معاويه قرار مىگيرد ! - ديروز عورت عمرو آشكار شد و سر خود را از شرمسارى پوشاند . و بسر هم چون او عورت خود را آشكار ساخت . - به عمرو و بسر بن ارطاة بگوييد : درست بنگرند ، نكند دوباره با آن شيرمرد روبرو شوند ، - و ستايش نكنيد مگر از حياى آن مرد و عورت خود كه جان شما را نگه داشتند . - اگر بيضه‌هاى شما آشكار نمىشد از سر نيزه‌هاى او نجات نمىيافتيد و آن دو از آنچه پيش‌آمد شما را نهى مىكنند . - هرگاه با سپاه بزرگان روبرو شديد كه در ميانشان على عليه السّلام بود به كنارى رويد و از نيزهء او خود را نگه داريد تجربه‌ها براى شما كافى است .