- وليد مرا به ياد دعوت على مىاندازد ، در حالى كه درون او از ترس پر است .
- هرگاه قريش رزمندگىهاى على را به ياد آورد ، دلشان از ترس به شدت مىپرد .
- و امّا هنگام ملاقات با او ، كجايند معاويه پسر حرب و وليد ؟
- معاويه وليد را نكوهش كرد در روبرو شدن با شيرى كه هرزمان صداى سهمگين او بلند شود ، شيران از او به هراس افتند .
- نيزهء خود را آماده كرده بود ، و بعد از اصابت نيزهء او ديگر چه مىخواستم !
- اينك تو اى پسر ابى معيط ! اگر چنين قصد دارى ! در حالى كه تو از يكّهتازان بىنظيرى ،
- ولى سوگند ياد مىكنم ، تو هم اگر صداى على را مىشنيدى دل خود را از دست مىدادى و رگ حيات تو متورّم مىشد .
- و اگر با او روبرو مىشدى ، در مرگت گريبانها چاك مىشد و به صورتها ، لطمهها وارد مىگشت .
و در روايت سبط بن جوزى چنين آمده : سپس وليد رو به طرف عمرو بن عاص كرد و گفت : اگر كلام مرا تصديق نمىكنيد ، از اين شخص ( عمرو ) سؤال كنيد و مقصودش اين بود كه عمرو را رسوا سازد و نكوهش كند .
هشام بن محمّد گويد : معنى اين سخن اين است : روزى از روزهاى جنگ صفين ، على عليه السّلام خارج شد و عمرو را در كنار سپاهيان ديد ؛ او را شناخت . و با نيزه بر او زد و او افتاد و عورتش آشكار شد و در همان حال به جانب على آمد و آن حضرت از او اعراض فرمود و سپس او را شناخت و گفت : اى پسر نابغه ! تو در تمام عمرت آزادشدهء دبرت هستى - اين عمل از عمرو مكرّر سر زده بود - .
روايت ابن عبّاس :
نصر بن مزاحم ، به اسناد خود از ابن عبّاس روايت كرده است : عمرو بن عاص ، روزى از روزهاى جنگ صفين ، متعرّض على شد به گمان اينكه مىتواند على را غافلگير نموده و به آن حضرت ضربهاى وارد سازد . على عليه السّلام به او حملهور شد ، همينكه نزديك بود ضربهء على به او برسد ، خود را از اسب به زير افكند و لباس خود را بالا زد ، و پاى خود را
الغدير ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٣٦