تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
- وليد مرا به ياد دعوت على مىاندازد ، در حالى كه درون او از ترس پر است . - هرگاه قريش رزمندگىهاى على را به ياد آورد ، دلشان از ترس به شدت مىپرد . - و امّا هنگام ملاقات با او ، كجايند معاويه پسر حرب و وليد ؟ - معاويه وليد را نكوهش كرد در روبرو شدن با شيرى كه هرزمان صداى سهمگين او بلند شود ، شيران از او به هراس افتند . - نيزهء خود را آماده كرده بود ، و بعد از اصابت نيزهء او ديگر چه مىخواستم ! - اينك تو اى پسر ابى معيط ! اگر چنين قصد دارى ! در حالى كه تو از يكّه‌تازان بىنظيرى ، - ولى سوگند ياد مىكنم ، تو هم اگر صداى على را مىشنيدى دل خود را از دست مىدادى و رگ حيات تو متورّم مىشد . - و اگر با او روبرو مىشدى ، در مرگت گريبان‌ها چاك مىشد و به صورت‌ها ، لطمه‌ها وارد مىگشت . و در روايت سبط بن جوزى چنين آمده : سپس وليد رو به طرف عمرو بن عاص كرد و گفت : اگر كلام مرا تصديق نمىكنيد ، از اين شخص ( عمرو ) سؤال كنيد و مقصودش اين بود كه عمرو را رسوا سازد و نكوهش كند . هشام بن محمّد گويد : معنى اين سخن اين است : روزى از روزهاى جنگ صفين ، على عليه السّلام خارج شد و عمرو را در كنار سپاهيان ديد ؛ او را شناخت . و با نيزه بر او زد و او افتاد و عورتش آشكار شد و در همان حال به جانب على آمد و آن حضرت از او اعراض فرمود و سپس او را شناخت و گفت : اى پسر نابغه ! تو در تمام عمرت آزادشدهء دبرت هستى - اين عمل از عمرو مكرّر سر زده بود - . روايت ابن عبّاس : نصر بن مزاحم ، به اسناد خود از ابن عبّاس روايت كرده است : عمرو بن عاص ، روزى از روزهاى جنگ صفين ، متعرّض على شد به گمان اينكه مىتواند على را غافلگير نموده و به آن حضرت ضربه‌اى وارد سازد . على عليه السّلام به او حمله‌ور شد ، همين‌كه نزديك بود ضربهء على به او برسد ، خود را از اسب به زير افكند و لباس خود را بالا زد ، و پاى خود را