ابن قتيبه گويد : گفتهاند : عمرو به معاويه گفت : آيا از على مىترسى و مرا در نصيحت متهم مىدارى ؟ به خدا قسم من با على در اولين برخورد ، نبرد خواهم كرد ، ولو هزار بار بميرم .
در موقع برخورد ، همينكه عمرو با آن حضرت روبرو شد ، على با نيزه او را به زمين افكند . عمرو براى نجات خود ، عورتش را نمايان ساخت و على روى از او بگردانيد و برگشت و آن حضرت هيچگاه از روى حيا به عورت كسى نگاه نكرد و بزرگوارى خود را در اين امر و منزه بودن از آنچه روا نيست ، به ثبوت رسانيد . « 1 »
مسعودى گويد : هنگامى كه عمرو ، معاويه را به نبرد با على وادار نمود ، معاويه او را قسم داد كه خود اين كار را انجام دهد و عمرو چارهاى نداشت جز آنكه در ميدان نبرد با على روبرو شود . همينكه در برابر على قرار گرفت ، على عليه السّلام او را شناخت ، شمشير كشيد تا او را بزند . عمرو فورا عورت خود را نمايان ساخت و گفت : من اهل نبرد نيستم ، مجبور بودم ! على عليه السّلام از او روى بتافت و به زشتى نكوهشش نمود و عمرو هم به محل خود بازگشت ! ! « 2 »
در يكى از شبهاى جنگ صفين ، عمرو بن عاص و عتبة بن ابى سفيان و وليد بن عقبة و مروان بن حكم و عبد اللّه بن عامر و ابن طلحة الطلحات خزاعى نزد معاويه گرد آمدند ؛ عتبه گفت : امر ما با على بن ابى طالب عجيب است ، همگى با او خونى هستيم . امّا من جدّم عتبة بن ربيعه و برادرم حنظله به دست على در جنگ بدر كشته شدند ، و نيز على در كشتن عمويم ، شيبه شركت داشته است . امّا تو اى وليد ! پدرت را على با زجر كشت ؛ و امّا تو اى پسر عامر ! پدرت را على بر خاك افكند و عمويت را برهنه نمود ؛ و امّا تو اى پسر طلحه ! پدرت را در جنگ جمل كشت و برادرانت را يتيم نمود ؛ و امّا تو اى مروان ! چنانى كه شاعر گويد :
- و آنها را خلاصى بخشيدم در حالى كه جز گوشت گنديدهء مشرف به هلاك و يا مرده و كشته شده ؛ چيزى نبودند .
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة ، ابن قتيبه : 1 / 91 .
( 2 ) . مروج الذهب ، مسعودى : 2 / 25 .