نايستيد .
معاويه متوجه سخنان عمرو بن عاص نبود ، فرزندانش به او گفتند : مگر نمىبينى معاويه التفاتى به ابراز احساسات تو ندارد ؟ سخن ديگرى بگو و راه ديگرى پيش گير تا توجه معاويه را به خود جلب كنى .
عمرو بر معاويه داخل شد و به او گفت : بسى مايهء تعجب است ! من با هدفى كه مطابق هدف تو است بر تو وارد شدم و تو از من اعراض مىكنى و التفاتى به من نمىكنى ؟ ! به خدا قسم كه اگر ما با تو در نبرد شركت و همكارى كنيم ، دربارهء خونخواهى خليفهء مقتول با تو هماهنگ مىشويم ، آنچه در نفوس ما نسبت به اين قضيه است نگفته پيداست چيست ؛ ما با كسى جنگ خواهيم كرد كه تو سابقه و فضيلت و خويشاوندى او را با رسول خدا مىدانى و كاملا آگاهى ، منتهى چيزى كه هست . ما خواهان اين دنياييم .
معاويه پس از اين گفتارها به عمرو متمايل شد و با او سازش نمود . « 1 »
پس از اين سازش ناميمون ، پيوسته مردم را تحريص به كشتن امام امير المؤمنين عليه السّلام مىنمود همانطور كه نسبت به عثمان آنقدر تحريكات كرد تا او را به كشتن داد و به آن افتخار مىنمود و پس از خاتمهء كار عثمان ، پيراهن او را وسيلهء رسيدن به مقام و پاداش قرار داد و به خونخواهى او قيام و تظاهر نمود .
از جمله كسانى كه عمرو او را بر عليه امير المؤمنين تحريك مىنمود ، حريث وابستهء معاوية بن ابى سفيان بود . ابن عساكر گويد : معاويه به حريث گفت :
از على بپرهيز و نيزهء خود را به هرجا مىخواهى بگذار .
عمرو به حريث گفت : اى حريث ! به خدا قسم ، اگر تو قرشى مىبودى ، معاويه دوست مىداشت كه على را به قتل برسانى و كراهت دارد از اينكه اين امر نصيب ديگران گردد ، پس تو اگر فرصتى يافتى بر او هجوم كن .
و چون امير المؤمنين كشته شد ، بدان خوشحال گشت ؛ سفيان بن عبد شمس
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 78 - 74 ؛ تاريخ ، طبرى : 2 / 224 و 111 و 108 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 68 ؛ تذكره ، سبط بن جوزى 49 ؛ جمهرة رسائل العرب : 1 / 388 .