خراج ( گرفتن ماليتهاى ) مصر نمود و پس از مدتى پيشنمازى را هم از عمرو گرفت و به عبد اللّه واگذار نمود و دست عمرو را به كلى از ولايت مصر كوتاه كرد ، پس از آنكه عمرو به مدينه برگشت ، پيوسته در مجالس از عثمان انتقاد مىكرد و او را لعن و نكوهش مىنمود .
روزى عثمان در خلوت او را طلبيد و به او گفت : اى زادهء نابغه ! چه زود گريبان جبّهء تو آلوده و كثيف شد ! تازه ترا از كار انداختهام ، و تو بر من طعن و نكوهش مىكنى ؟ وقتى كه نزد من مىآئى با چهرهء رياكارانه خود را مىنمايانى و از نزد من كه خارج مىشوى نوعى ديگرى ؟ ! به خدا قسم ، اگر از من بهرهاى به تو مىرسيد ، چنين نمىكردى .
عمرو در پاسخ عثمان گفت : چه بسيار سخنها از من به تو گفتهاند كه هيچ درست نيست ، اى امير المؤمنين به خاطر خدا ( از سوء ظن نسبت به من كه رعيت توام ) پرهيز كن .
عثمان گفت : آن هنگام كه ترا در آن مقام گذاشتم ، نقص و كجروى ترا مىدانستم و همان وقت هم دربارهء تو سخنان بسيارى در ميان بود .
عمرو گفت : من ، از طرف عمرو بن خطاب متصدى آن مقام بودم و او هنگام درگذشتش از من راضى بود ، عثمان گفت : اگر من هم چون عمر با تو رفتار مىكردم و با كمال شدّت مراقب كارهايت بودم ، از حدود خود تجاوز نمىكردى ؛ ولى من به نرمى با تو رفتار نمودم و ملاطفت كردم لذا جرى و بىباك شدى !
عمرو بن عاص با حالت خشم و حقد و كينه از نزد عثمان بيرون شد و هرگاه به نزد على عليه السّلام مىآمد ، حضرت را بر عليه عثمان برمىانگيخت ؛ و اگر به نزد زبير يا طلحه مىرفت آن دو را به دشمنى عليه عثمان تحريك مىكرد و به هنگامى كه حاجىها از مكّه مىآمدند ، خود را به آنها مىرساند و آنها را از كارهاى خودسرانهء عثمان مطلع مىساخت ! هنگامى كه مهاجمين مصرى ، به مدينه آمدند ، عثمان از على عليه السّلام درخواست نمود تا آنها را آرام سازد . على هم با آنها ملاقات و با كلماتى آنها را تسكين داد و در نتيجه بازگشتند سپس عثمان براى مردم خطبه خواند و گفت :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢٥