معاويه گفت : اين سالخوردهترين زن قريش است و از همه بزرگتر مىباشد . يزيد گفت :
سن او را در چه حدّى ضبط كردهاند ؟ معاويه گفت : در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چهارصد سال برآورد كردند ، و اين زن باقيماندهء بزرگان است . روز بعد معاويه به نزد غانمه آمد و به او سلام كرد . غانمه گفت : سلام بر اهل ايمان ، و خوارى و هلاكت به ناسپاسان ، سپس گفت : كدام يك از شما عمرو بن عاص است . عمرو فورا جواب داد كه من اينجا هستم .
غانمه گفت : اين توئى كه قريش و بنى هاشم را دشنام مىدهى و حال آنكه خود لايق دشنام هستى و موجبات دشنام در تو فراهم است ؛ دشنامها به تو برمىگردد . به خدا قسم ، به عيوب و زشتيهاى تو و مادرت آشنايم و يكيك عيبهاى ترا ياد مىكنم . تو از كنيزك سياهى ، ديوانه و زشتكردار و احمق ، متولد شدى ؛ كنيزكى كه ايستاده بول مىكرد و اشخاص فرومايه و پست را براى مقاربت مىپذيرفت ، هرگاه نرى با او همبستر مىشد نطفهء او بر نطفهء آن مرد غلبه مىنمود ( كنايه از فرط شهوت او است ) در يك روز چهل مرد بر او مىجهيدند و همبستر مىشدند - اين مربوط به مادرت - .
و امّا تو ! من ترا مردى ياوه و گمراه يافتم كه به رشد و صلاح نرسيدى و چنان فاسد و تباه و تباهكننده هستى كه صلاح و هدايت را در تراهى نيست ؛ تو مرد بيگانهاى را همبستر با زنت ديدى و حس غيرت و مخالفتى از تو ديده نشد .
امّا تو اى معاويه ! هيچگاه با نيكى و صلاح سروكار ندارى و براساس خير و نيكى تربيت نشدهاى ؛ ترا چهكار با بنى هاشم ؟ آيا زنان بنىاميه چون زنان بنى هاشمند ؟ . . . ! !
تا آخر حديث كه طولانى است ، و ما مقدارى از ابتداى آن را ذكر كرديم . « 1 »
اين بود ؛ حقيقت و نمودار ذاتى و روحيّات اين مرد ، از زمان جاهليت و در عصر نبوت صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن تا آنگاه كه فتنهها بهپا كرد و در زمان حكومت امير المؤمنين عليه السّلام قبائل را در مقابل هم به جنگ انداخت ، و در روزى كه به زادهء هند جگرخوار ، براى نابودى حق و اهل حق پيوست ، و آن همه نيرنگها نمود تا هنگامى كه عمر ننگينش بهسر
هامش
( 1 ) . براى مطالعهء تمام آن ر ك : المحاسن و الاضداد ، جاحظ 102 - 104 و چاپ ديگر 118 - 121 ؛ المحاسن و المساوى ، بيهقى : 7 / 71 - 69 .