آمد و در پستترين حالات مرگش فرا رسيد و بنيان آرزوهاى او را خراب كرد و فرجامش در طبقات دوزخ ، گرفتار شرارههاى آتش گشت و قيدهاى آهنين و آتشين او را در ميان گرفت !
ما اين حقيقت را براى خوانندگان گرامى محسوس نموديم ، وضع اين مرد طورى است كه سراسر زندگيش آنچه هست از همين امور بوده كه شرحش گذشت كه نه باعث ثنائى است براى او و نه مقامى ، تا مايهء مباهات او گردد ، و آنچه در اوصاف او گفته شده ، ساختهء همقطاران و همفكران اوست كه از دشمنان خاندان رسالتند ، و با حقائق قطعى كه با ذكر سوابق تاريخى ، بيان نموديم گمان نمىرود جائى براى مطالب ساختگى آنها باقى مانده باشد و بتواند حقايق را از محور خود منحرف سازد ، خاصه با توجه به خصوصيات و حالات راويان ناپاك و بدانديش ، كه در راه انگيزش باطل كوشيدهاند ! !
امّا داستان فرماندهى او در غزوهء ذات السلاسل ، هيچ سودى به او عايد نمىكند و فضيلتى براى او محسوب نمىشود چه ، با دلائل قطعى معلوم شد كه او در تمام دوران زندگيش ، تظاهر به اسلام نموده و كفر و نفاق را در باطن خود باقى نگه داشته است ، ولى مصلحت عمومى مسلمين و حكومت الهى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از عمل به مقتضاى باطن افراد ، بازمىداشت و با آنها به حكم ظواهرشان ، رفتار مىفرمود ؛ زيرا آنها تازه از دورهء جاهليت به اسلام گرائيده بودند ، و اسلام هيچگاه به مقتضاى احساسات و افكار درونى آنها ( در اين جهان ) با آنها رفتار نكرده است .
اگر قرار بود چنين كاوشهائى در كار باشد ، آنها سير قهقرائى را به سوى جاهليت پيش مىگرفتند ؛ لذا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر ظواهرشان با آنها مماشات مىفرمود تا شايد تدريجا به حقيقت ايمان آورند و اسلام بتواند جائى در قلوب آنها پيدا كند و بر اين اساس بود كه رسول خدا به دوروئى بسيارى از صحابه واقف بود و خداوند هم اين معنى را به او خبر داده بود :
وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ . . .
و در ديگر آيات ؛ منتها آن جناب حقيقت حال را ناديده مىگرفت تا از اعراض و انحراف آنها جلوگيرى كرده باشد
بنابراين ، فرماندهى عمرو در آن غزوه ، با اينكه پيغمبر به نفاق او آگاه بود براساس