زبانآورى برايت وبالى خواهد بود . به خدا قسم ، تو از قلبها دشمنترين اشخاص نسبت به امير المؤمنين ( معاويه ) بودى و اكنون هم هيچگاه عداوت و دشمنيت نسبت به او به اين سختى و شدت نبوده ؛ لذا با دشمنان او دوست و با دوستانش دشمنى ، مدام در پى ماجراجوئى و ايجاد حادثه هستى ، و اگر معاويه از نظر من پيروى مىكرد ، هرآينه مسلما زبان ترا قطع مىكرد و افكار شيطانيت را از سرت بيرون مىساخت ؛ زيرا تو آن دشمن نابكار هستى كه در پاى درخت هستى او ( معاويه ) چون افعى نر كمين كردهاى !
در اين هنگام ، معاويه به سخن آمد و گفت : اى ابا اسود ! تو منتهاى كاوش را در آنچه خواستى نمودى و هيچ راه آشتى و سازش باقى نگذاشتى و سپس رو به عمرو كرد و گفت : آنطور كه بايد از عهدهء دفاع برنيامدى و در برابر ابو الاسود ، به مقصود خود نرسيدى ؛ سخن از او آغاز شد و بر تو تجاوز نمود و آنكس كه آغاز به حمله كند ، ستمكارتر است و سومى شما ( معاويه ) بردبارتر است ، از اين سخن درگذريد و سخن ديگرى به ميان آوريد و بدون اينكه تصور كنيد كه از مجلس اخراجتان نمودم ، از مجلس خارج شويد . عمرو برخاست در حالى كه اين ابيات را مىسرود :
- به جان خودم قسم ، ناپاكى درون ، قرنهاى گذشته را خسته نموده است . و ابو الاسود به پا خواست .
و ابو الأسود برخاست و گفت :
- آگاه باشيد ! عمرو آهنگ مزاحمت نموده ، نسبت به شيرى كه در كنام خود آرميده و حال آنكه چگونه گرگ خواهد توانست كه به شير شرزه زيانى برساند . « 1 »
18 - سخنى از ابو جعفر و زيد بن حسن
ابو جعفر ، و زيد بن حسن گويند : معاويه در روز صفين از عمرو بن عاص درخواست نمود كه صفوف اهل شام را در مقابل سپاهيان عراق منظّم نمايد ، عمرو گفت : مشروط بر اينكه حكم و فرمان من در صورتى كه پسر ابى طالب كشته شود ، و بلاد عراق را مسخّر
هامش
( 1 ) . تاريخ ، ابن عساكر : 7 / 104 - 106 .