مؤمنان دربارهاش فرموده : در چه زمانى عمرو دستيار فاسقين و دشمن مسلمين نبوده است ، آيا ممكن است كه مانند مادرش نباشد ؟ ! « 1 » آرى ، اين شخص مصداق كلام مولا است - كه خواهد آمد - حضرت مىفرمايد : به آن پروردگارى كه دانه را در زير خاك مىشكافد و مىروياند و خلايق را آفريده ؛ اينان اسلام نياوردهاند بلكه تظاهر به اسلام نمودهاند و كفرشان را پنهان داشتند تا آنگاه كه به ياران خود پيوستند و به همان اصل كفر و كينهتوزى اولى كه با ما داشتند بازگشت نمودند ! !
ابن ابى الحديد گويد :
شيخ ابو القاسم بلخى رحمه اللّه گفتوشنود بين معاويه و عمرو بن عاص را بدين شرح نقل نموده : معاويه به عمرو گفت : اى ابا عبد اللّه ! من اكراه دارم كه مردم دربارهء تو و اسلام آوردنت مىگويند كه براى اغراض دنيويّه بوده است . عمرو گفت : ما را واگذار ! شيخ گويد : اين جمله كنايه و بلكه تصريح به الحاد و كفر عمرو است و معنى آن اين است : اين سخنها را واگذار كه اصل و اساسى ندارد و اعتقاد به آخرت و اينكه نبايد با غرض دنيوى معاوضه شود از خرافات است . « 2 »
عمرو بن عاص از ابتدا ملحد بود و هيچگاه از الحاد و زندقهاش منصرف نشد و معاويه نيز مانند او است .
و گويد : من از كتب متفرقه ، سخنان حكيمانهاش را نقل نمودهام كه نسبت به عمرو بن عاص داده شده و من آنها را پسنديده و نيكو يافتم و نقل نمودم چه ، من فضيلت هيچكس را انكار نمىكنم ، هرچند كه از لحاظ دينى پسنديده نباشد ! « 3 » و از شيخ ابو عبد اللّه نقل كرده : اوّلين كسى كه قائل به ارجاء محض شد معاويه و عمرو بن عاص است ، اين دو چنين پنداشتند كه با وجود ايمان هيچ گناهى زيان نمىرساند ، و بر اين اساس هنگامى كه به او گفته شد : خودت مىدانى با چه كسى محاربه نمودى و آگاه چه گناهى مرتكب مىشوى ، در جواب گفت : اطمينان و وثوق به قول خداى تعالى يافتم كه مىفرمايد : ان اللّه
هامش
( 1 ) . تذكرة خواص الامة 56 ؛ السيرة الحلبية و نيز برخى كتب تاريخ .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 137 .
( 3 ) . همان 2 / 113 .