كه در تو موجود است . چنين نيست كه تو مىگويى . عبد اللّه مردى است هميشه به ياد خدا و در مقابل محنت و بلا سپاسگزار حق است . از ستم و ناروا رو گردان ، آقاست و بزرگوار و صاحب كرامت و بااخلاص و بخشندهاى است بردبار . اگر كارى انجام دهد مقرون به صحت است و اگر از او تقاضايى شود اجابت مىكند در تنگى و ترس قرار ندارد ؛ و عيبجو نيست و خداوند دربارهء او چنين خواسته است ؛ مانند شير بىباك و دلير است و داراى حسب و نسب بزرگى است و زنازاده و پست نيست و مانند كسى نيست كه اشرار قريش در ادّعاى فرزنديش ، با يكديگر نزاع كنند و در آخر امر ، پستترين آنها كه شغلش كشتن گاو و گوسفند است بر ديگران غلبه كرد ؛ و خود را به قريش چسباند . بين دو قبيله آشكار شد مانند نوزادى كه بين دو گهواره و خوابگاه افتاده باشد . نسبت او به قريش نه به گونهاى است كه او را پذيرفته باشند و نه هنگامى كه آن قبيله دور شود فقدان او حس مىگردد . كاش مىدانستم كه تو ( عمرو ) با كدام حسب در ميدان نبرد ( اشراف ) آمدهاى ؟ يا با كدام سابقهء ( روشن ) متعرّض مردان گشتهاى ؟ آيا با شخصيتى كه دارى ؟ ! در حالى كه او همان پست و سستعنصر و فرومايه و بىپدرى ! يا مىدانستم نسبت خود را به چه كسى مىرسانى ؟ در صورتى كه در بين قريش در خطاكارى و سفاهت و پستى مشهورى ! از شرف و عظمت دورهء جاهليت بىبهرهاى و در اسلام هم نه داراى سبقتى هستى و نه نامى ! ! جز اينكه تو هميشه به غير زبان خود سخن مىگويى و با نيروى ديگرى حركت مىكنى ! ! به خدا سوگند ، اگر همچنان كه به كفتار پوزبند مىزنند ؛ معاويه به تو پوزبند مىزد تا دهانت به بدگويى قريش باز نشود ، هرآينه بنيان تسلط او استوارتر و اطراف امورش جمعتر مىشد ! چه آنكه تو با قريش همسر و همطراز نيستى و ترا چه رسد كه نسبت به شخصيتهاى قريش متعرّض شوى ؟ !
عمرو خواست كه به مقابل برخيزد و جواب گويد ، ولى معاويه به او گفت : ترا به خدا سوگند مىدهم كه دم فروبندى ! عمرو تقاضا كرد كه سخنان عبد اللّه را جواب گويد و از خود دفاع كند ، چه عبد اللّه در نكوهش او از هيچچيز فروگذار نكرد ! معاويه گفت : امّا در
الغدير ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨٢