شده : عمرو چون از همه بيشتر به عاص شباهت داشت به او ملحق شد .
و پيوسته عمرو به اين سبب مورد سرزنش واقع مىشد ، على ، عثمان ، حسن ، عمّار بن ياسر و جز ايشان از صحابه او را به اين امر سرزنش مىنمودند كه كيفيت اين سرزنش در داستان قتل عثمان كه در بحث ساختمان مسجد مدينه ذكر شده خواهد آمد . « 1 »
عبد اللّه بن جعفر و عمرو
حافظ بن عساكر روايت نموده كه عمرو بن عاص در مجلس معاويه به عبد اللّه بن جعفر از راه تحقير گفت : اى پسر جعفر ! عبد اللّه در جواب گفت : تو مرا به جعفر نسبت دادى كه نه زنازادهام و نه ابتر و سپس از او روى گرداند و اين دو شعر را بخواند :
- تو ، در نيمروز با تيرگى كه دارى متعرّض خورشيد شدى تا مانع تابش آن گردى .
- به اختيار و رضا كافر شدى و سپس از ترس ايمان آوردى ، كينه و دشمنيت نسبت به ما ، خود بر اين ادّعا ، گواه است . « 2 »
عبد اللّه [ بن ابى سفيان ] و عمرو
همو آورده : عبد اللّه بن ابى سفيان بن الحارث بن عبد المطلب الهاشمى به نزد معاويه آمد و عمرو بن عاص هم آنجا بود خدمتكارى از معاويه اجازه خواست و گفت : عبد اللّه اجازهء ملاقات مىخواهد . معاويه گفت : بگو بيايد . عمرو به معاويه گفت : كسى را اذن ملاقات دادى كه دائما به لهو و لعب مشغول است و مجالس طرب و خوانندگى تشكيل مىدهد و نسبت به كنيزكان ماهر و خواننده علاقمند است و از جنگ و جهاد روگردان ، بذلهگو و شوخ است و بسيار هم خودخواه . عبد اللّه كه اين همه نكوهش را از عمرو شنيد در جوابش گفت : اى عمرو ! تو دروغ مىگويى و آنچه به من نسبت دادى اوصافى است
هامش
( 1 ) . السيرة الحلبية : 2 / 88 - 72 كه قتل عثمان در بحث ساختمان مسجد آمده ولى اشاره به آنچه در اينجا وعده داده در آنجا نيست .
( 2 ) . تاريخ شام ، ابن عساكر : 7 / 330 .