تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
- ولى هنوز به قالب بشرى درنيامده بودى و نه به صورت گوشت و خون ، - بلكه هستهء وجودى تو از نسلها مىگذشت و از اصلاب عبور مىكرد ، - تا به صحنهء وجود آمدى و جهان هستى را روشن نمودى . - ما در پرتو روشنائيت راه صلاح و رشد عقلى خود را مىسپاريم . « 1 » و هنگامى كه عمرو بن سالم بر پيغمبر وارد شد و شعر خود را خواند حضرت فرمود : حقّا كه ما را يارى نمودى ، خدا يار تو باشد . شعر او چنين شروع مىشود : - پروردگارا ! من با محمّد ، سوگند پدران خود را با پدر پيشين او خاطرنشان ساختم ، - و اينكه ما فرزندان توئيم و به اسلام گرائيده و از تو دست‌بردار نيستيم . - خداوندا ! محمّد را يارى كن و بندگانت را به يارى او فرست . « 2 » ابو ليلى نابغهء جعدى را مىنگريم ، كه بر پيغمبر وارد مىشود و دويست بيت شعرى كه در مدح حضرت سروده بود ، مىخواند . پيغمبر مسرور گشته دعايش مىكند كه دهانت خورد مباد . اول شعر او اينست : - اى دوست من ! لحظه‌اى خشم را فرو خوابانده و در كنارى آرام گير ، - در مقابل حوادث و بازيهاى دهر مىخواهيد زبان به ملامت باز كنيد يا با اخلاق بزرگ‌منشانه درگذريد . قسمت ديگر از شعرش كه در حضور پيغمبر سرود اين قطعه است : - به خدمت رسول خدا شتافتم ، هنگامى كه چراغ هدايت بشر را به يك دست و به دست ديگرش قرآن بود كه چون ستاره‌اى تابناك مىدرخشيد . - من و هركه با من بود ، چنان در گرايش شديم كه طلوع و غروب ستاره سهيل را نفهميديم . - همهء سعيم اين است كه پرهيزگار شوم ، چه از آتش سوزان ترسانم . تا اينكه به اين شعر رسيد :
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم : 3 / 327 ؛ اسد الغابة : 1 / 119 . ( 2 ) . تاريخ طبرى : 3 / 111 ؛ اسد الغابة : 4 / 104 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 7 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى