تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
در اين هنگام شخصى از طائفهء كنانه برخاست و در سرودهء خود گفت : - پروردگارا ! ستايش تو راست و سپاس تو گفتن بر ماست . چه ، به ميمنت روى محمد ، به باران رسيديم . - او با چشمانى نگران رحمت حق ، خدا را خواند كه باران بارد . - لحظه‌اى چند نگذشت ، كه دانه‌هاى در فام باران ، بر سرمان ريخت . - ابرها به شدّت باريدند و مسيل‌ها به جوشش آمدند و حتى مناطق بلند قبيلهء مضر را سيراب نمودند . - پس پيغمبر ، چونانكه عمويش وصف او گويد ، داراى آبروئى است ، - كه به واسطهء او خداوند ابرها را به ريزش مىآورد ، اين مطلبى است آشكار و آن هم خبرى است كه مىشنويم . پيغمبر فرمود : مرحبا اى كنانى ، خداوند به هربيت شعر خانه‌اى در بهشت به تو پاداش دهد . « 1 » در جنگ بدر ، چون چشمان حضرت به كشته‌گان به خون آغشته افتاد ، به ابى بكر فرمود : اگر عمويم زنده بود ، مىديد كه چگونه شمشيرهاى ما ، مردان نامى آنان را به خون كشيده است . عموى پيغمبر حضرت ابو طالب چنين سروده بود : - سوگند به خدا اگر آنچه من مىبينم به صورت جدّ درآيد ، شمشيرهاى ما با گوشت و خون بزرگانشان آشنا خواهد شد . و باز رسول خدا را مىنگريم كه از شعر عمويش عباس مسرور گشته ، چه او از حضرت درخواست نمود تا در مدحش شعرى بسرايد . پيغمبر فرمود : بگو دهانت خورد مباد ، عباس چنين سرود : - اى پيغمبر ! سرشت پاكت در سايه‌هاى قدس الهى به وديعت بود قبل از هر - آفرينشى و به دنيا فرود آمدى ،
هامش
( 1 ) . امالى شيخ الطائفه 46 .