در اين هنگام شخصى از طائفهء كنانه برخاست و در سرودهء خود گفت :
- پروردگارا ! ستايش تو راست و سپاس تو گفتن بر ماست . چه ، به ميمنت روى محمد ، به باران رسيديم .
- او با چشمانى نگران رحمت حق ، خدا را خواند كه باران بارد .
- لحظهاى چند نگذشت ، كه دانههاى در فام باران ، بر سرمان ريخت .
- ابرها به شدّت باريدند و مسيلها به جوشش آمدند و حتى مناطق بلند قبيلهء مضر را سيراب نمودند .
- پس پيغمبر ، چونانكه عمويش وصف او گويد ، داراى آبروئى است ،
- كه به واسطهء او خداوند ابرها را به ريزش مىآورد ، اين مطلبى است آشكار و آن هم خبرى است كه مىشنويم .
پيغمبر فرمود : مرحبا اى كنانى ، خداوند به هربيت شعر خانهاى در بهشت به تو پاداش دهد . « 1 »
در جنگ بدر ، چون چشمان حضرت به كشتهگان به خون آغشته افتاد ، به ابى بكر فرمود : اگر عمويم زنده بود ، مىديد كه چگونه شمشيرهاى ما ، مردان نامى آنان را به خون كشيده است .
عموى پيغمبر حضرت ابو طالب چنين سروده بود :
- سوگند به خدا اگر آنچه من مىبينم به صورت جدّ درآيد ، شمشيرهاى ما با گوشت و خون بزرگانشان آشنا خواهد شد .
و باز رسول خدا را مىنگريم كه از شعر عمويش عباس مسرور گشته ، چه او از حضرت درخواست نمود تا در مدحش شعرى بسرايد . پيغمبر فرمود : بگو دهانت خورد مباد ، عباس چنين سرود :
- اى پيغمبر ! سرشت پاكت در سايههاى قدس الهى به وديعت بود قبل از هر - آفرينشى و به دنيا فرود آمدى ،
هامش
( 1 ) . امالى شيخ الطائفه 46 .