و همچنين سرور حضرت رسول را صلّى اللّه عليه و آله از شعر ابى كبير هذلى مشاهده مىكنيم ، عايشه گويد : پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پاپوش خود را اصلاح مىنمود و من نشسته به ريسندگى مشغول بودم ناگهان چشمم به صورت مباركش افتاد كه در چهرهاش عرق مىدرخشيد از اين حالت مبهوت شدم ، حضرت رسول به من نگريست و فرمود : چه شده كه چنين بهت زده مىنگرى ؟ گفتم : اى رسول خدا ديدم در چهرهء شما دانههاى عرق نورافشانى مىكنند ، اگر ابو كبير هذلى تو را مىديد مىدانست كه سرودهء او از هركس به تو شايستهتر است . فرمود : مگر ابو كبير چه سروده ؟ گفت اين است شعر :
- او از آزار رحم مادر پاك و از آلودگيهاى دايه و پستانش بر كنار و هيچگونه بيمارى دامن گير او نيست .
- و هنگامى كه به خطوط زيباى صورتش مىنگرم چون درخشش دانههاى باران كه از آسمان ريزان است مىدرخشد .
پيغمبر اكرم از سخن عائشه اظهار سرور فرمود . « 1 »
پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيوسته شعرا را بسرودن و ضبط اشعار خود وادار مىفرمود و به آنها راهنمايى مىكرد كه گفتار مخالفين و حسب و نسب و تاريخ نشو و نماى آنها را از افراد مطلع ياد گرفته و با ذكر نقاط ضعف ، به مقابله برخاسته آنان را خفيف و سرشكسته سازند ، چونان كه آنها را امر مىفرمود به فراگرفتن قرآن ( و تا اين حد به مسألهء شعر اهميت مىداد ) اين عمل را يارى دين مىدانست و جهادى مقدّس ، به خاطر حفظ دين حنيف اسلام . شخصيت شاعر را به او مىفهماند كه در اجتماعات چه شأنى دارد و در چه جهادى است . به شعرا مىفرمود : دشمنان را هجو گوئيد چه مؤمن با جان و مال خود بايد در راه خدا مجاهده كند . به آنكه جان محمّد در قبضهء قدرت اوست قسم ياد مىكنم كه اين عمل شما چنان است كه با تيرهاى آتشين قلب دشمن را بشكافيد و آنها را نابود سازيد .
و باز به لفظ ديگر از رسول اكرم شنيده شد كه حضرت فرمود : وقتى كه به وسيلهء شعر
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء : 2 / 45 ؛ تاريخ خطيب بغدادى : 13 / 253 .