تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
معاويه هم با حضرت امام حسن بر سرير خود قرار گرفت و به قيس گفت : آيا بيعت مىكنى ؟ قيس جواب داد : آرى ، ولى دست خود را روى ران خود گذارده بود و دراز نكرد ، معاويه از تخت خود برخاست و خود را به قيس رساند و خم شد و دست خود را به دست قيس كشيد ولى باز هم قيس دست خود را به طرف او بلند نكرد « 1 » . يعقوبى در تاريخ خود آورده : معاويه در ماه ذى قعدهء سال 40 در كوفه مردم را براى بيعت جمع نمود و بعضى از بيعت‌كنندگان به صراحت به معاويه مىگفتند : به خدا قسم با اكراه با تو بيعت مىكنيم ! و معاويه در جواب مىگفت : بيعت كنيد ، خدا در امرى كه با اكراه صورت گيرد خير بسيار قرار داده است ، بيعت كنيد ! ! ديگر به معاويه گفت : از ( مكر ) تو به خدا پناه مىبرم . در اين گيرودار قيس بن سعد بن عباده آمد . معاويه گفت : قيس بيعت كرد قيس جواب داد : اى معاويه ! من خوش نداشتم كه چنين روزى پيش آيد . معاويه درخواست كرد : ساكت باش خدا ترا رحمت كند . قيس گفت : بسيار مشتاق بودم كه پيش از ملاقات بين روح و تنت جدايى بيفكنم ولى خدا نخواست معاويه گفت : امروز و ارادهء خدا تغييرپذير نيست . « 2 » سپس يعقوبى گويد : در اين هنگام قيس رو به مردم كرد و گفت : اى مردم ! در عوض خير و نيكى به شرّ و بدى رو آورده‌ايد و به جاى عزّت ذلّت را گرفته‌ايد و كفر را جايگزين ايمان نموده‌ايد و با اين كجروى سرانجام چنين شد كه بعد از ولايت امير المؤمنين و سرور و آقاى مسلمين و پسر عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، آزاد شده پسر آزادشدهء بر شما مسلّط گردد و حكم راند و شما را به پستى و نيستى كشاند و بر شما جور و ستم نمايد چگونه به اين قضيه جهل مىورزيد ؟ يا خداوند بر دلهايتان مهر زده كه تعقّل نمىكنيد ؟ در اين هنگام بود كه معاويه خم شد و دست قيس را گرفت و گفت : ترا سوگند مىدهم كه از اين‌روش و گفتار خوددارى كن و در ضمن دست خود را با صدا به دست قيس زد و مردم هم بانگ برآوردند كه قيس بيعت نمود . قيس گفت : دروغ گفتيد ، به خدا قسم بيعت ننمودم و بعد از اين قضيه كسى با معاويه بيعت نكرد ، مگر با قسم و قيس اوّل
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 4 / 17 . ( 2 ) . تاريخ ، يعقوبى : 2 / 192 .