ماست . و امّا درهم شكستن ارج تو در روز صفين ، به جهت همكارى با مردى بود كه طاعت او بسان طاعت خداوند بوده و امّا وصيّت و سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء ما ، بايد بدانى كه هركس به پيامبر ايمان دارد بايد بعد از او هم سفارش او را رعايت كند . و امّا اينكه گفتى : يا بى الحقين العذرة . بايد بدانى كه ، هيچ دستى جز خداوند ، ترا از ما باز نمىدارد ، اين گوى و اين ميدان هرچه دلت مىخواهد انجام ده ، مثل تو چنان است كه شاعر گويد :
- آه ! چه گنجشكهاى فراوانى ! امروز محيط بدلخواه تو مساعد است ، هرچه مىتوانى تخم بگذار و سوت بكش ، ولى روز ديگرى هم هست .
معاويه به منظور دلجوئى و رياكارى رو به جمعيت گفت : حوائجتان را بخواهيد . « 1 »
بيان و توضيح : سخن معاويه كه گفت : يا بى الحقين العذرة اين گفته ، مثل متداولى است ، در بين عرب ، و منشأ اين مثل اين بوده كه مردى بر قومى وارد مىشود و از آنها شير مىطلبد ، آنان تعلّل نموده و از دادن شير به او خوددارى مىكنند و اظهار مىدارند كه شير ندارند ، در حالى كه در ظرفهايشان شير موجود بوده است .
اين مثل براى اشخاص دروغگويى آورده مىشود كه در موردى عذر مىآورند در حالى كه عذرشان قبول نيست . و معنى مثل اين است : شيرى كه در ظرفهايتان است عذر شما را تكذيب مىكند .
ولى اين مثل در مروج الذهب چنين مذكور است : يأبى الحقير العذرة و در عقد الفريد به اين شكل ضبط شده : ابى الخبير العذر ولى اين دو ضبط خلاف و اشتباه است و اصل همان است كه گفته شد .
قيس و معاويه در مدينه
تابعى بزرگوار ، ابو صادق سليم پسر قيس هلالى ، در كتاب خود گويد : معاويه بعد از كشته شدن حضرت امام حسن عليه السّلام ، و در ايام خلافتش به عنوان حج خانهء خدا به مدينه
هامش
( 1 ) . عقد الفريد : 2 / 121 ؛ مروج الذهب : 2 / 63 ؛ الامتاع و المؤانسة : 3 / 170 .