وارد شد و مورد استقبال اهل مدينه قرار گرفت . معاويه ديد همهء مستقبلين از قبيلهء قريشند و رو به قيس بن سعد بن عباده كرد و گفت : انصار چه شدند ؟ چرا به استقبال من نيامدند ؟ گفته شد : آنان فقيرند و وسيلهء سوارى ندارند . معاويه ( بر سبيل طعن و شماتت ) گفت : پسر شتران آبكش آنها چه شد ؟ ! قيس در پاسخ گفت : شتران آبكش خود را ، در جنگهاى بدر و احد و غزوات بعد از آنكه در موكب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند ، از دست دادند ؛ آنگاه كه جنگ به خاطر اين برپا بود كه تو و پدرت به اسلام آئيد تا اينكه امر خداوند آشكار شد و شما هنوز در كراهت باقى بوديد . معاويه گفت : خداوندا ! ما را بيامرز ! پسر قيس گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : بعد از من انگيزه و غلبهء مخالف را خواهيد ديد . معاويه گفت براى مقابلهء با آن چه امر كرد ؟ قيس گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر فرمود : صبر كنيم تا به ملاقات او برسيم ( تا مردن ) . معاويه گفت : پس صبر كنيد تا اينكه او را ملاقات نماييد ! ! سپس قيس به معاويه گفت : اى معاويه ! ما را به شتران آبكش نكوهش مىكنى ؟ به خدا قسم ما شما را بر آن شتران ديديم در حالى كه مىكوشيديد نور خدا را خاموش كنيد و سخن شيطان را برترى دهيد ! سپس تو و پدرت به اكراه اسلام آورديد همان اسلامى كه در راه آن با شما مىجنگيديم .
معاويه گفت : اينطور كه معلوم مىشود ، شما با نصرت و همكارى خود ، بر ما منت مىگذاريد ، همانا منت و عنايت براى خداست و براى قريش است ! آيا نه اين است اى ياران پيامبر ؟ شما با ياريتان از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر ما منت مىنهيد در حالى كه او از قريش است و از طائفهء ماست ، پس در حقيقت منت گذاردن براى ماست . چه خداوند شما را ياران و از پيروان ما نمود و به سبب ما شما را هدايت فرمود ! !
قيس در پاسخ معاويه چنين گفت : خداوندا ، محمّد را كه رحمت بر همهء عالم بود به رسالت و پيامبرى خود مفتخر فرمود و او را به سوى سياه و سفيد و سرخ مبعوث نمود ، اوّلين كسى كه به او و رسالت آسمانيش ايمان آورد پسر عمّش علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بود ؛ ابو طالب هم از او دفاع كرد و او را از شرّ دشمنانش حفظ نمود و نمىگذاشت قريش از دعوت او جلوگيرى نموده و به او اذيّت برسانند و كاملا از او پشتيبانى نموده و در راه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٥٤