تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
ابو بكر شيرازى ( م 407 ) در الالقاب اين روايت را از وى نقل كرده است « 1 » .

[ معاويه و قيس ]

معاويه و قيس قبل از واقعهء صفين

عده‌اى از تاريخ‌نويسان نوشته‌اند : قبل از پيكار صفين و پيش از شروع آن جنگ بدفرجام ، معاويه با خود حساب كرد كه اگر على با سپاهيان عراقى و قيس با لشكريان مصرى بر او وارد شده و او را محاصره كنند چه خاكى به سر كند و از اين جهت اضطراب و ترس هرچه تمامترى او را فراگرفت ، با خود انديشيد كه به هرقيمت بايد قيس را از على جدا كرد و او را فريب داده و بخرد ، نامه‌اى به اين مضمون به دو نگاشت : شما اگر به اين خاطر با عثمان دشمنى ورزيده و او را از بين برديد كه ديگرى را بر او مقدم دانسته و صلاحيّت خلافت را در شخص ديگرى ديدى و يا به خاطر تازيانه‌هايى كه عثمان بر بعضى اشخاص زده و يا كسى را فحش و ناسزا داده و يا بىگناهى را از شهر خود تبعيد كرده و يا زندانى نموده و يا اينكه خويشاوندان خود را به كارها گماشته و ديگران را محروم ساخته ، اگر اينها است كه شما خود به خوبى مىدانيد كه اين امور موجب كشتن انسان مسلمانى نمىشود و خون كسى را مباح نمىگرداند . بنابراين شما مرتكب گناهى بزرگى شده‌ايد و كار زشتى انجام داده‌ايد . اى قيس ! از كردهء خود توبه نما و اگر در خون عثمان شركت داشته‌اى به سوى خدايت برگشته و استغفار كن ، اگر توبه‌كردن در كشتن فرد باايمانى فايده‌اى بخشد ! و امّا صاحب و دوست تو على ، ما به يقين مىدانيم كه وى مردم را تحريك نموده و بر كشتن خليفه وادارشان كرد بسيارى از خويشاوندان تو در خون او شريك بوده‌اند . اكنون تو اى قيس ! اگر مىخواهى كه از خون‌خواهان عثمان باشى و انتقام او را بگيرى بيا و با من بيعت كن تا با على بجنگم و در عوض حكومت عراق مال تو باشد اگر پيروزى نصيبم شد و علاوه بر آن حكومت حجاز را به هركس كه تو مايل باشى خواهم داد تا وقتى زمام امور در دست من باشد و هرچه مىخواهى از من
هامش
( 1 ) . الألقاب ، ابو بكر شيرازى ؛ تبييض الصحيفة 4 .