بخواه به تو خواهم داد « 1 » .
قيس در جواب او نوشت :
نامهء تو به من رسيد . آنچه دربارهء عثمان نوشته بودى متوجّه شدم . آن كارى بود كه من هرگز دخالتى در آن نداشتم ، تو در نامهات يادآور شدهاى كه صاحب و مولاى من على مردم را وادار كرد تا بر او بشورند و او را از پاى درآورند از اين موضوع نيز هيچگونه اطلاعى ندارم و همچنين نوشتهاى كه بيشتر خويشاوندان و قبيله من در خون عثمان دخالت داشتهاند ، به خدايى كه جان من در اختيار او است سوگند كه عشيره و قبيلهء من از همه مردم بيشتر فرمانبردار او بودند و از او حمايت مىنمودند و امّا آنچه از من خواستهاى كه با تو بيعت كرده و به جنگ على بروم و انتقام خون عثمان را از او بگيرم و در عوض پاداشى به من بدهى ، آن را نيز به خوبى فهميدم اين موضوعى است كه بايد بيشتر در آنباره بيانديشم و فكرهايم را بكنم ، زيرا اين كارى نيست كه بتوان شتابان به سوى آن رفت و عجله به خرج داد ، من كارى به تو ندارم و كارى دربارهء تو انجام ندادهام كه از من ناراضى باشى تا ببينم در آينده چه مىشود .
معاويه به او نوشت :
بعد از حمد و سپاس پروردگار ، نامهات را خواندم ترا نزديك به خود نديدم تا مهياى سازش و صلح با تو گردم و چندان دور نبودى تا آماده پيكار با تو شوم ، ترا همچون ريسمان قصّابى ديدم كه چهارپايان را به آن مىبندند و براى او تفاوتى ندارد كه به پاى كه بسته شود . شخصى چون من كسى را فريب نخواهد داد و در عين حال فريب كسى را هم نخواهد خورد ، زيرا سپاهيان انبوهى دارم و مردان زورمند و يكهتازان لايقى در ركاب من هستند . اگر آنچه را به تو پيشنهاد كردم پذيرفتى به تو خواهم داد و اگر كارى كه گفتم انجام ندهى اسبان و سواران را بر سر تو مىتازم آنگاه ديگر هربلا بسر تو آمد مقصر خودت خواهى بود ، و السّلام .
هامش
( 1 ) . تاريخ ، طبرى : 5 / 288 ؛ كامل ، ابن اثير : 3 / 107 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 2 / 23 به نقل از كتاب الغارات ابراهيم ثقفى ( 283 ) ذكر كردهاند .