تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
قيس در جواب چنين نوشت : پس از حمد و ثناى پروردگار ، شگفتى در اين است كه تو اى معاويه نظريه مرا مردود دانسته و به كلى ساقط كردى و چشم طمع در اين دوخته‌اى ( اى بىپدر ) من از دايره پيروى و اطاعت آن‌كس كه از همهء مردم سزاوارتر است براى رهبرى و زمامدارى و راستگوترين مردم و عالىترين راهنما و نزديك‌ترين افراد به رسول خدا مىباشد بيرون آيم و تحت فرماندهى تو درآيم ، آرى ، تو همان كسى هستى كه هيچ شايستگى اين مقام را نداشته و از هركسى بىلياقت‌تر هستى ، زيرا تو گفتارت از ديگران بيهوده و نارواتر و از همه كس گمراه‌تر و دورترين افراد به رسول خدا هستى ، اطراف ترا مردمانى گمراه و گمراه‌كننده گرفته‌اند كه هريك بتى از بتهاى شيطان هستند . و امّا اين سخنت كه مصر را بر من شورانيدهء و تمامى اين كشور را پر از سپاه و لشكر و پياده و سوار خواهى كرد و مرا با اين تهديد ترسانيده‌اى در صورتى اين كار را توانى كرد كه من ترا به خود واگذارم و كارى به تو نداشته باشم ، و السّلام . در روايت طبرى عبارتش چنين است : به خدا سوگند اگر ترا به حال خود وانگذارم تا اينكه حفظ جانت مهمترين هدف تو باشد سخن تراست خواهد بود . معاويه از قيس نااميد شد و اين نامه را نوشت « 1 » : پس از حمد و ثناى خداوند ، تو اى قيس ! يهودى و يهودىزاده هستى اگر آن‌كس كه از اين دو سپاه بيشتر مورد دوستى و محبت تو است پيروز شود ترا از كار بر كنار خواهد كرد و فرد ديگرى را به جاى تو مأمور خواهد نمود و در صورتى كه من كه مبغوض‌ترين افراد نزد تو هستم كامياب گردم و دست‌رسى به تو پيدا كنم ترا خواهم كشت و گوش و بينيت را خواهم بريد پدرت نيز كمان خود را زه كرد ولى بدون نشانه تير انداخت . بسيار كوشيد ولى به نتيجه نرسيد يارانش او را تنها گذاشتند و روزگارش به سر آمد و در حوران تنها و بىكس از دنيا رفت ، و السّلام .
هامش
( 1 ) . از اينجا سخن جاحظ است در البيان و التبيين : 2 / 68 و اين نامه‌ها در حاشيهء البيان : 2 / 48 پيدا مىشود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 144 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى