فرمانبردار باش ، قبل از آزمايش لب به سؤال مگشاى و پيش از آنكه دستورى فرا رسد خود را مكلّف مساز و به زحمت ميانداز ، آنچه بر خاطر تو مىگذرد و تو در دل دارى ما نيز در دل داريم ، بر صاحب و مولاى خود سخت مگير .
در آن هنگام كه امير المؤمنين على عليه السّلام به خلافت رسيد و مردم با او بيعت كردند معاويه از بيعت با امير المؤمنين امتناع كرد و گفت : اگر آن حضرت حكومت شام را همانطور كه عثمان به من سپرده به من بسپارد و كارى به كار من نداشته باشد با او بيعت خواهم كرد ، مغيرة بن شعبه نزد امير المؤمنين آمده و گفت : اى على تو معاويه را خوب مىشناسى و خليفهء پيش از تو ولايت شام را به او سپرده تو نيز اكنون كه تازه به خلافت رسيدهاى تا آن هنگام كه كارها رونقى گيرد و اوضاع بر وفق مراد گردد او را در منصب خود باقى گذار ، بعدها هروقت دلت خواست و صلاح دانستى او را از مقامش بر كنار كن .
امير المؤمنين به او فرمود : اى مغيره ! آيا ضمانت مىكنى كه من از هماكنون تا آن وقت كه كارها روبراه شود زنده بمانم ؟ پاسخ داد : نه .
حضرت فرمود : من نمىخواهم كه خداوند مرا مؤاخذه نمايد و بازخواست كند كه چرا او را در يك شب تاريك بر دو نفر مسلمان مسلط كرده و زمام امور آن دو را به دست او دادهام ؟ من هرگز گمراهان را يار و مددكار خود نخواهم گرفت ، لكن من كسى را به دو گسيل خواهم داشت ، و او را به روش حقى كه در دست دارم خواهم خواند ، اگر پاسخ مثبت داد ، او همچون فردى از جامعه اسلامى است هرحقى كه براى سايرين است او نيز دارا مىباشد و هرچه را كه بقيه بايد بپردازند او نيز بايد بپردازد ، ولى اگر سرپيچى نمود و اطاعت نكرد كار او را به خدا واگذار كرده و حكم الهى را دربارهء او جارى خواهم ساخت .
مغيره از نزد آن حضرت مرخص شد در حالى كه با خود مىگفت : اى على ! او را به خدا واگذار و حكم خدا را دربارهاش اجرا كن ! و در بين راه اين اشعار را با خود مىسرود :
- على را دربارهء فرزند حارب ( معاويه ) نصيحت نمودم او نپذيرفت و ديگر روزگار
الغدير ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٠٢