مىنمودم كه هيچ عربى تاب مقاومت در مقابل آن نداشته باشد « 1 » .
بنابراين شهرت يافتن قيس به دورانديشى و كاردانى با وصف پاىبندى او به دين و دفاعش از حريم مقدس شريعت و التزام كامل او در تطبيق ايدهها و نظرياتش با متون اسلامى و همآهنگى افكارش با خواستههاى پروردگار و خوددارى از مخالفت دستورات خداوند ، برترى او را از هرجهت و پيشآهنگى و ظهور شخصيت او را در بين سياستمداران و متفكرين و زيركان عرب ثابت مىكند و جز عبد اللّه بن بديل هيچيك از كاردانان و سياستمداران پنجگانه عرب با او برابرى نخواهد كرد ، علت اشتراك وى با عبد اللّه بن بديل اين جهت است كه اين دو در ايده و افكارشان با يكديگر شريك بوده و از يك سرچشمه سيراب مىشدند و در التزام به آيين پاك حنيف اسلامى و خوددارى از پيروى هواهاى نفسانى و وقوف در مقابل فتنههاى گمراهكننده همصدا بودند .
سخن او به مالك اشتر ( مالك چه مالكى و تو ندانى مالك كيست ؟ ) نمودارى است از عقل سرشار و تدبير نيكو و انديشهء محكم و استوار و ايمان نيرومند او ، اين سخن از جمله كلمات نورانى و حكمتهاى تابندهء او است ، شيخ الطايفه شيخ طوسى اين سخن را در ضمن حديثى طولانى نقل كرده است و گويد : مالك اشتر به امير المؤمنين عرض كرد : اى امير المؤمنين اجازه بده تا حملهاى بر اين افراد متخلف كه ترا تنها گذاشته و به دنبال دشمنانت رفتهاند بنمايم و بر آنها يورشى آورم . حضرت به او فرمود : مالك دست از من بردار . مالك اشتر غضبناك و خشمآلوده برگشت ، در بين راه به قيس و چند نفر ديگر از ياران امير المؤمنين برخورد كرد . قيس رو به مالك نموده و گفت اى مالك هرگاه سينهات از برخورد با ناملايمات تنگ مىشود ، آن را از دل بيرون مىاندازى و هرگاه كارى را دور مىپندارى به سوى آن شتابان حركت مىكنى ، اى مالك بدان كه آيين شكيبايى تسليم است و راه و رسم شتاب و عجله مداراكردن و آرامش داشتن است ، بدترين گفتار سخنى است كه با زشتى و عيب همانند و بدترين انديشهها آن است كه با تهمت و بدگمانى همراه باشد ، هرگاه دچار چيزى شد بپرس و آنگاه كه ماموريّتى يافتى
هامش
( 1 ) . الدرجات الرفيعه ؛ الاصابة : 3 / 249 .