ضميمهء 6 : استاد و راهنما در عرفان
عرفان اسلامى هوّيتى كاملا روشن در تاريخ و جغرافياى معارف و آموزههاى قرآن و عترت طاهره عليهم السّلام دارد كه هم از حيث معرفتشناختى و هم از جهت غايت و فرجامشناختى گرفتار بحران هويت نيست و اساسا گفتمان مسلّط بر تعاليم وحيانى همانا نيل به انسانيّت و قرار گرفتن در قلّه رفيع قرب الى الله از رهگذر معرفت ، محبت ، شريعت ، عبوديت و ولايت الهيّه است و عناصرى چون : تزكيّه نفس ، رشد و فلاح ، قرب و لقاء ربّ در طول بلكه درهم تنيدگى با حكمت و بصيرت حكايت عميق و روايتى دقيق از نسبت بهم پيوستهء اخلاق و عرفان و عرفان اصولى ( علمى ) و عرفان وصولى ( عملى ) خواهد بود و البته فطرت كمالخواه و جمالگراى انسان بنياد و جوهر هويتشناسى عرفان اسلامى است و فطرت در تصعيد و تكامل نياز انسان به هادى و راهنما و راهبر را توجيه و تفسير مىنمايد چه اينكه به تعبير امام صادق عليه السّلام : « العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعدا » « 1 » كسى كه بدون بصيرت عمل مىكند ، مانند كسى است كه در غير طريق افتاده و بيراهه مىرود و سرعت حركت وى تنها دور شدن از هدف و مقصد را بيشتر مىكند .
در عرفان عملى كه موسوم و موصوف به سير و سلوك است و عارف و سالك يا در اثر
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، باب من عمل خير علم ، ح 1 .