و تشكيكبردار است و از يك منظر يعنى نظر به قواى ادراكى انسان كه به حسّى ، خيالى و عقلى مىتوان با تجوّز و تسامح در تعبير گفت « عشق » نيز سه قسم است :
عشق حسّى ، خيالى و عقلى چه اينكه عشق حسّى بر معرفت حسى كه از حواس ظاهرى حاصل مىگردد و « عشق خيالى » از قوهء خيال و « وهم » نشأت مىگيرد و « عشق عقلى » كه از عقل سرچشمه مىگيرد ، لذا براساس يافتههاى عقل ، معشوق و راه به وصال او شكل مىگيرد هرچند با شدت يافتن عشق ، آدمى از عقل عبور مىكند لذا براى نيل به « عشق برتر » نيز بايد از « عشق عقل » گذر كرد و پيداست كه عشق خيالى برتر از عشق حسّى و عشق عقلى برتر از عشق خيالى است « 1 » پس عشق نيز داراى مبانى معرفتشناختى و هستىشناختى است و به مبانى « انسانشناختى ) از اين جهت كه انسان داراى روحى الهى و نفخهاى ملكوتى است و بينشها و گرايشهاى غير اكتسابى در او نهاده شده است و كمال و جمالخواهى از جمله گرايشهاى فطرى اوست روح هبوط كرده در جستجوى صعود و جان به فراق مبتلا گشته دنبال وصال مىگردد . « 2 »
عشق در تقسيمى ديگر
عشق از نگاه فلسفى - عقلانى داراى تقسيم ديگر است كه داراى اوصافى است و اهل حكمت و معرفت آن را پنج قسم دانستهاند كه چنين ترسيم و تصوير مىنمائيم :
هامش
( 1 ) . ر . ك : ابن سينا ، رسالهء عشق ، صص 9 - 24 .
( 2 ) . ر . ك : مصباح يزدى ، محمد تقى ، معارف قرآن ، ج 1 - 3 ، ص 26 ؛ امام خمينى ، چهل حديث ، ص 154 - 155 .