يعنى انسان عين « نياز » و خدا « عين بىنيازى » است و اين فقر محض تجلى و ظهور آن غنى مطلق است و از باب
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 1 » انسان از شهادت به غيب وصل است و از غيب به شهادت ظاهر گشت و سوخته هجرانش مىتواند از شراب تجلياتش با شهود ملكوت مظاهرش بهرهمند گردد و از جمله آن نوشيدن شراب پاك و پاككننده معرفت نفس به روش معرفت حضورى و شهودى نفس است كه :
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما
يعنى با بصيرت به درون و بازگشت به ذات خويش مىيابد كه آيت و آينهاى بيش نيست و هرچه هست آينهدارى از اسماء حسناى الهى است و در جام جانش جز شراب شهود حضرت حق نريختهاند كه آيه
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
« 2 » از آن حكايت مىنمايد پس انسان با فقرشناسى وجودى و نيازشناسى ذاتى خويشتن به خزائن الهى راه يافته و با رفع حجب ظلمانى و نورانى لايق ديدار با حق سبحانه خواهد شد كه
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
« 3 » و اين معرفت شهودى نفس هرگاه با مراقبت صغرى و كبرى نفس از انجام فرائض و ترك محرمات و حضور تام عند ا . . . داشتن و جز جمال يار نديدن گره خورد شهد شهود ربّ چشيده خواهد شد كه :
عكس رخ تو ، چو در آينه جام افتاد * عارف از پرتو مى ، در طمع خام افتاد
حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش ، در آينه اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
جلوهاى كرد رخش روز ازل زير نقاب * عكسى از پرتو آن ، بر رخ افهام افتاد . « 4 »
هامش
( 1 ) . حجر ، 21 .
( 2 ) . انفال ، 24 .
( 3 ) . فصلت ، 53 .
( 4 ) . حافظ ، همان ، غزل 224 .